هوش مصنوعی:
این شعر از کلیم کاشانی، بیانگر درد و رنج شاعر از ناملایمات زندگی و ناکامیهاست. او از بخت برگشته، عشق ناکام، و سختیهای زندگی مینویسد و در عین حال به ستایش خداوند و عدالت او میپردازد. تصاویر شعری مانند دود آه، شمع سوخته، و خط کشیده بر چرخ، نمادهایی از رنج و امید هستند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی نیاز دارد. همچنین برخی از تصاویر شعری مانند درد و رنج ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۲۲۷ - نیست مو کز فرق ما برگشته بختان سر کشید
نیست مو کز فرق ما برگشته بختان سر کشید
بر سر شوریدگان سودای او لشکر کشید ۱
ایدل از گرمی خورشید قیامت باک نیست
آه سردی میتوان در عرصه محشر کشید ۲
منکه یکدستم بجیب و دست دیگر بر سرست
چون توانم شاهد مقصود را در بر کشید ۳
تا نگردد خیره هنگام تماشای رخت
دود آهم سرمه ای در چشم ماه و خور کشید ۴
خوش سخن مستانه می گوید کلیم امشب مگر
از شراب مدحت روح الامین ساغر کشید ۵
ای خداوندی که از نیروی اقبال بلند
چرخ را از کهکشان قدر تو خط بر سر کشید ۶
چرخ را سرهنگ جاهت شب به نمرودی گرفت
تا سحر از مطبخ جود تو خاکستر کشید ۷
بهر تحریر ثنایت دهر در هر سرزمین
صفحه های خاک را از جاده در مسطر کشید ۸
فاخته کوکو نگوید زانکه از امداد تو
داشت هر کس آرزوئی تنگ اندر بر کشید ۹
بر زمین زد شمع در پیشت کلاه از جور باد
دود آهی بس ز جان دردپرور بر کشید ۱۰
سوخت باد از آتش قهر تو نامش شد سموم
انتقام شمع را عدل تو از صرصر کشید ۱۱
بر سر شوریدگان سودای او لشکر کشید ۱
ایدل از گرمی خورشید قیامت باک نیست
آه سردی میتوان در عرصه محشر کشید ۲
منکه یکدستم بجیب و دست دیگر بر سرست
چون توانم شاهد مقصود را در بر کشید ۳
تا نگردد خیره هنگام تماشای رخت
دود آهم سرمه ای در چشم ماه و خور کشید ۴
خوش سخن مستانه می گوید کلیم امشب مگر
از شراب مدحت روح الامین ساغر کشید ۵
ای خداوندی که از نیروی اقبال بلند
چرخ را از کهکشان قدر تو خط بر سر کشید ۶
چرخ را سرهنگ جاهت شب به نمرودی گرفت
تا سحر از مطبخ جود تو خاکستر کشید ۷
بهر تحریر ثنایت دهر در هر سرزمین
صفحه های خاک را از جاده در مسطر کشید ۸
فاخته کوکو نگوید زانکه از امداد تو
داشت هر کس آرزوئی تنگ اندر بر کشید ۹
بر زمین زد شمع در پیشت کلاه از جور باد
دود آهی بس ز جان دردپرور بر کشید ۱۰
سوخت باد از آتش قهر تو نامش شد سموم
انتقام شمع را عدل تو از صرصر کشید ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۲۷۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۶ - چون وقت شد که کشت امیدم برآورد
گوهر بعدی:غزل ۲۲۸ - دست از ساغر امید کشیدن دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.