هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از درد عشق و رنج‌های آن سخن می‌گوید. شاعر از داغ عشق و تیرهای فراق می‌نالد، اما با وجود همه رنج‌ها، عشق را می‌ستاید و به آن افتخار می‌کند. او از گلستان و بلبلان سخن می‌گوید و از دیوار گلستانی که رخنه‌ای ندارد. در نهایت، شاعر به عشق الهی اشاره می‌کند و از ولایت و عظمت آن سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۲۴۰ - کسیکه از گل داغ تو گلستان دارد

کسیکه از گل داغ تو گلستان دارد
ازو مرنج چو بلبل اگر فغان دارد ۱

خدنگ خویش بغیری مزن که سینه من
برای تیر تو از داغ صد نشان دارد ۲

پی نظاره گلزار چشم حیرانست
نه رخنه است که دیوار گلستان دارد ۳

تو گرچه فارغی از حال ما و لی صد شکر
که ناوکت خبر از مغز استخوان دارد ۴

چنان زخویش بتنگم که بهر سر مویم
ز بهر قتلم با تیغ او زبان دارد ۵

کلیم سکه داغ ار بنام خویش زند
شه ولایت در دست، جای آن دارد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۲۴۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۳۹ - دل بجذب خواری خود جور دشمن می کشد
گوهر بعدی:غزل ۲۴۱ - زیک قطره سرشکم تن زجا شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.