هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از عشق، درد فراق، و رنجهای عاطفی سخن میگوید. شاعر از اشکها، حسرتها، و دوری معشوق شکایت میکند و از ناعادلانه بودن روزگار گله دارد. همچنین، اشاراتی به مفاهیمی مانند جنون، مستی، و مرگ نیز در آن دیده میشود.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و گاه تلخ است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی اشارات غیرمستقیم به مفاهیمی مانند مرگ و جنون وجود دارد که مناسب سنین بالاتر است.
غزل ۲۶۷ - گهی که بر لب او چشم اشکبار افتد
گهی که بر لب او چشم اشکبار افتد
دلم ز دیده نمکسود در کنار افتد ۱
ز جنگجوئی او ایمنم ز کینه دهر
نمی گذارد نوبت بروزگار افتد ۲
فلک بخشک نبسته است آنچنان کشتی
که اشک حسرت ما نیز آبدار افتد ۳
ز دوری تو بچشمم سیاه شد عالم
بسان آینه ای کان بزنگبار افتد ۴
نهشت دست جنون دامنی که بند شود
بخار زار علایق اگر گذار افتد ۵
بچشم مست تو خون را حلال باید کرد
که ترک عربده جوید چو در خمار افتد ۶
ترا ز صید دل ما چراست اینهمه عار
نه پادشاه گهی در پی شکار افتد ۷
بمن زیاده ازین چهره شعله خیز مکن
چه لازمست که آتش بگوشوار افتد ۸
زرشک روی تو گلشن چنان خورد بر هم
که آشیانه مرغان ز شاخسار افتد ۹
نجات غرقه بحر تعلق آسان نیست
مگر ز تخته تابوت بر کنار افتد ۱۰
کلیم عجز من و آن غرور یار همند
بسان گرد که دایم پی سوار افتد ۱۱
دلم ز دیده نمکسود در کنار افتد ۱
ز جنگجوئی او ایمنم ز کینه دهر
نمی گذارد نوبت بروزگار افتد ۲
فلک بخشک نبسته است آنچنان کشتی
که اشک حسرت ما نیز آبدار افتد ۳
ز دوری تو بچشمم سیاه شد عالم
بسان آینه ای کان بزنگبار افتد ۴
نهشت دست جنون دامنی که بند شود
بخار زار علایق اگر گذار افتد ۵
بچشم مست تو خون را حلال باید کرد
که ترک عربده جوید چو در خمار افتد ۶
ترا ز صید دل ما چراست اینهمه عار
نه پادشاه گهی در پی شکار افتد ۷
بمن زیاده ازین چهره شعله خیز مکن
چه لازمست که آتش بگوشوار افتد ۸
زرشک روی تو گلشن چنان خورد بر هم
که آشیانه مرغان ز شاخسار افتد ۹
نجات غرقه بحر تعلق آسان نیست
مگر ز تخته تابوت بر کنار افتد ۱۰
کلیم عجز من و آن غرور یار همند
بسان گرد که دایم پی سوار افتد ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۳۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۶۶ - دل تمنای درد او دارد
گوهر بعدی:غزل ۲۶۸ - ناخلف را بکسی فخر ز آبا نرسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.