هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر ناامیدی و رنجهای زندگی است که با تصاویر شاعرانه مانند اشک، طوفان، صدف، و تیغ جور به تصویر کشیده شده است. شاعر از بیعدالتی روزگار و ناپایداری شرایط زندگی شکایت دارد و اشاره میکند که هیچکس در این دنیا به آرامش و سامان کامل نمیرسد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق فلسفی و بیان ناامیدی و رنجهای زندگی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامفهوم باشد. درک این شعر نیاز به تجربه و درک بیشتری از زندگی دارد.
غزل ۲۷۰ - اشکی که رخت خانه به طوفان نمی دهد
اشکی که رخت خانه به طوفان نمی دهد
راهش بخویش دیده گریان نمی دهد ۱
سر بر تن صدف نبود زانکه روزگار
یکجا به هیچکس سر و سامان نمی دهد ۲
در کار خویشتن دل دیوانه عاقلست
ویرانه را به ملک سلیمان نمی دهد ۳
جامست بی تعلق دوران که غیر او
خندان و روشکفته بکس جان نمی دهد ۴
وصلش گران خری، ندهی جان اگر به نقد
کالای نسیه را کسی ارزان نمی دهد ۵
تا تیغ جور حادثه ای در زمانه هست
میراب دهر آب به بستان نمی دهد ۶
چشمی که از سواد سخن روشنی گرفت
این سرمه را بملک صفاهان نمی دهد ۷
با رهنما چه کار اگر شوق کاملست
کس سیل را سراغ بیابان نمی دهد ۸
در دل نگه مدار کلیم اشک شوق را
این طفل را کسی بدبستان نمی دهد ۹
راهش بخویش دیده گریان نمی دهد ۱
سر بر تن صدف نبود زانکه روزگار
یکجا به هیچکس سر و سامان نمی دهد ۲
در کار خویشتن دل دیوانه عاقلست
ویرانه را به ملک سلیمان نمی دهد ۳
جامست بی تعلق دوران که غیر او
خندان و روشکفته بکس جان نمی دهد ۴
وصلش گران خری، ندهی جان اگر به نقد
کالای نسیه را کسی ارزان نمی دهد ۵
تا تیغ جور حادثه ای در زمانه هست
میراب دهر آب به بستان نمی دهد ۶
چشمی که از سواد سخن روشنی گرفت
این سرمه را بملک صفاهان نمی دهد ۷
با رهنما چه کار اگر شوق کاملست
کس سیل را سراغ بیابان نمی دهد ۸
در دل نگه مدار کلیم اشک شوق را
این طفل را کسی بدبستان نمی دهد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۳۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۶۹ - اشک دمی جدائی از خانه تن نمی کند
گوهر بعدی:غزل ۲۷۱ - یاد تو از ضمیر به نسیان نمی رود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.