هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق، فراموشناشدنی بودن معشوق، رنجهای عشق و بیقراریهای ناشی از آن سخن میگوید. همچنین، مفاهیمی مانند صبر، تسلیم و جستوجوی معنوی نیز در آن دیده میشود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج عشق و بیقراری نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۲۷۱ - یاد تو از ضمیر به نسیان نمی رود
یاد تو از ضمیر به نسیان نمی رود
نقش رخت ز دیده به طوفان نمی رود ۱
با بخت تیره چون بتماشای او روم
در شب کسی بسیر گلستان نمی رود ۲
عاشق بسان شمع بود از غرور عشق
در زندگی سرش به گریبان نمی رود ۳
شمع قلم زنامه گرمم بته رسید
شوقم هنوز بر سر عنوان نمی رود ۴
تن سرد گشت و داغ جنون گرم سوختن
سر در ره رفته و سامان نمی رود ۵
ساقی ز می کدورت دل کم نمی شود
بنشین که داغ لاله ز باران نمی رود ۶
چندانکه می رویم بجائی نمی رسیم
ریگ ار روان بود ز بیابان نمی رود ۷
افتم بفکر زلف تو هنگام بیخودی
مستش مدان کسیکه پریشان نمی رود ۸
دیگر کلیم اگر ز لگدکوب حادثه
چون سرمه می شود ز صفاهان نمی رود ۹
نقش رخت ز دیده به طوفان نمی رود ۱
با بخت تیره چون بتماشای او روم
در شب کسی بسیر گلستان نمی رود ۲
عاشق بسان شمع بود از غرور عشق
در زندگی سرش به گریبان نمی رود ۳
شمع قلم زنامه گرمم بته رسید
شوقم هنوز بر سر عنوان نمی رود ۴
تن سرد گشت و داغ جنون گرم سوختن
سر در ره رفته و سامان نمی رود ۵
ساقی ز می کدورت دل کم نمی شود
بنشین که داغ لاله ز باران نمی رود ۶
چندانکه می رویم بجائی نمی رسیم
ریگ ار روان بود ز بیابان نمی رود ۷
افتم بفکر زلف تو هنگام بیخودی
مستش مدان کسیکه پریشان نمی رود ۸
دیگر کلیم اگر ز لگدکوب حادثه
چون سرمه می شود ز صفاهان نمی رود ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۵۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۷۰ - اشکی که رخت خانه به طوفان نمی دهد
گوهر بعدی:غزل ۲۷۲ - کسب کمال اهل جهان کسب زر بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.