هوش مصنوعی:
این شعر از عشق ناکام، رنج دوری، و دردهای روحی سخن میگوید. شاعر از حسرت دیدار، بیصبری، و تلخیهای زندگی مینالد و تصاویری از ناامیدی، مرگ، و رنج عشق را به تصویر میکشد. همچنین، اشارههایی به ناپایداری زندگی و تأثیر اندوه بر روح انسان دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با مضامین غمانگیز و پیچیده، درک این شعر را برای مخاطبان جوانتر دشوار میسازد. همچنین، برخی اشارات به مرگ و رنج ممکن است برای سنین پایینتر سنگین باشد.
غزل ۲۸۷ - بکن بیخ صبوری حسرت دیدار می آرد
بکن بیخ صبوری حسرت دیدار می آرد
چو میرد باغبان این نخل برگ و بار می آرد ۱
کدورت می فزاید جام خاکی، حیرتی دارم
که این آئینه چون بی نم بود زنگار می آرد ۲
دلی دارم چنان بیگانه از عشرت که در گلشن
پی نظاره گل روی در دیوار می آرد ۳
دیاری کش تو بی پروا طبیب دردمندانی
اجل از رحم شربت بر سر بیمار می آرد ۴
نصیبم نیست شهد راحتی بی زهر اندوهی
صبا بوی گل گر آورد با خار می آرد ۵
کلیم از گریه گفتم آبروئی رو دهد ما را
چه دانستم که اشک آتش بروی کار می آرد ۶
چو میرد باغبان این نخل برگ و بار می آرد ۱
کدورت می فزاید جام خاکی، حیرتی دارم
که این آئینه چون بی نم بود زنگار می آرد ۲
دلی دارم چنان بیگانه از عشرت که در گلشن
پی نظاره گل روی در دیوار می آرد ۳
دیاری کش تو بی پروا طبیب دردمندانی
اجل از رحم شربت بر سر بیمار می آرد ۴
نصیبم نیست شهد راحتی بی زهر اندوهی
صبا بوی گل گر آورد با خار می آرد ۵
کلیم از گریه گفتم آبروئی رو دهد ما را
چه دانستم که اشک آتش بروی کار می آرد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۰۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۸۶ - زخمهای شانه از زلفت فراهم می شود
گوهر بعدی:غزل ۲۸۸ - ایام، خوشدلی بستمکار می دهد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.