هوش مصنوعی: این شعر از کلیم کاشانی بیانگر دردها و رنج‌های عاشقانه، ناامیدی از عشق بیوفا، تلخی فراق و ناملایمات روزگار است. شاعر از جوانی و شادی‌های گذشته یاد می‌کند و اکنون خود را در غم و اندوه می‌بیند. همچنین، اشاره‌ای به پایداری در برابر سختی‌ها و پذیرش تقدیر دارد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق، درد فراق و تفکرات فلسفی است که درک آن برای نوجوانان کم‌سن‌وسال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و رنج نیاز به بلوغ فکری دارند.

غزل ۳۵۹ - چو شمع گرمی آن بیوفا زبانی بود

چو شمع گرمی آن بیوفا زبانی بود
شکفتگیش گل کینه نهانی بود ۱

ز زهر فرقت احباب کم نشد تلخی
اگر چه عمری در شهد زندگانی بود ۲

بگرد میکده ها گردم و نمی یابم
از آن شراب که در ساغر جوانی بود ۳

مرا ز کار جهان بیخبر که می گوید؟
گذشتن از همه کاری ز کاردانی بود ۴

ز گلستان تمنا نداشتم رنگی
بغیر ازین که گل اشک ارغوانی بود ۵

خیال آن لب خندان بخاطر غمگین
بسان آب بقا در سرای فانی بود ۶

دل این جفا که ز بیداد روزگار کشید
ستم نبود مکافات سخت جانی بود ۷

بکیش هر که درافتادگی سر آمد گشت
فتادن از همه کس شرط پهلوانی بود ۸

کلیم رنجش یار بهانه جو از ما
عبث نبود تلافی سرگرانی بود ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۲۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۵۸ - نه درین گلشن گلی از آشنائی بو دهد
گوهر بعدی:غزل ۳۶۰ - چو قرعه در تن زارم یک استخوان نبود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.