هوش مصنوعی:
این متن به موضوعاتی مانند عشق، سرنوشت، تلاش و ناکامیهای انسانی میپردازد. شاعر بیان میکند که دل را نمیتوان به زور تسخیر کرد و عشق بدون رنج میسر نیست. همچنین، به ناتوانی انسان در برابر سرنوشت و طبیعت اشاره میکند و تأکید دارد که ترقی و پیشرفت محدودیتهایی دارد. در نهایت، شاعر از رد و قبول مردم ناراحت نیست و به ارزش ذاتی خود واقف است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از ابیات نیاز به تفسیر و تحلیل دارند که برای سنین پایینتر مناسب نیست.
غزل ۳۸۷ - اقلیم دل به زور مسخر نمی شود
اقلیم دل به زور مسخر نمی شود
این فتح بی شکست میسر نمی شود ۱
از گریه ی سرنوشت چه شویم که این رقم
زایل به آب چون خط ساغر نمی شود ۲
روشن دلان خوش آمد شاهان نگفته اند
آئینه عیب پوش سکندر نمی شود ۳
جان می دهم نهفته که دل پی نمی برد
خون می خورم چنانکه لبم تر نمی شود ۴
کی می نهد دلیر قدم در محیط عشق
تا کس در آب دیده شناور نمی شود ۵
خاک از غبارگاه بلندی طلب بود
با ما به خاکساری همسر نمی شود ۶
پیداست تا کجاست ترقی ما که مور
گر بال یافت صاحب شهیر نمی شود ۷
بر فرق ریخت خاک که در هیچ معرکه
از ناکسی سیاهی لشکر نمی شود ۸
آسوده خاطریم ز رد و قبول خلق
فرسوده محک زر اختر نمی شود ۹
گر توتیا کنند گهر را چو بشکنند
با خواری شکست برابر نمی شود ۱۰
خود را دگر ز گرمروان نشمری کلیم
در زیر پایت آبله اخگر نمی شود ۱۱
این فتح بی شکست میسر نمی شود ۱
از گریه ی سرنوشت چه شویم که این رقم
زایل به آب چون خط ساغر نمی شود ۲
روشن دلان خوش آمد شاهان نگفته اند
آئینه عیب پوش سکندر نمی شود ۳
جان می دهم نهفته که دل پی نمی برد
خون می خورم چنانکه لبم تر نمی شود ۴
کی می نهد دلیر قدم در محیط عشق
تا کس در آب دیده شناور نمی شود ۵
خاک از غبارگاه بلندی طلب بود
با ما به خاکساری همسر نمی شود ۶
پیداست تا کجاست ترقی ما که مور
گر بال یافت صاحب شهیر نمی شود ۷
بر فرق ریخت خاک که در هیچ معرکه
از ناکسی سیاهی لشکر نمی شود ۸
آسوده خاطریم ز رد و قبول خلق
فرسوده محک زر اختر نمی شود ۹
گر توتیا کنند گهر را چو بشکنند
با خواری شکست برابر نمی شود ۱۰
خود را دگر ز گرمروان نشمری کلیم
در زیر پایت آبله اخگر نمی شود ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۲۸۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۸۶ - مرد حق بین که بلا را ز خدا می بیند
گوهر بعدی:غزل ۳۸۸ - ز شیرین جان ها بس که تیغت شهدپرور شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.