هوش مصنوعی: این متن شعری است که از مفاهیمی مانند عشق، رنج، امید، و فلسفه زندگی سخن می‌گوید. شاعر با استفاده از استعاره‌های زیبا مانند تیغ شهدپرور، شمع بخت، و اشک اخگر، احساسات عمیق خود را بیان می‌کند. همچنین، به مسائلی مانند تقدیر، ندامت، و رهایی از رنج اشاره دارد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای سنین پایین دشوار است. همچنین، برخی از استعاره‌ها و واژه‌ها ممکن است نیاز به تفسیر داشته باشند که برای مخاطبان با سطح درک بالاتر مناسب‌تر است.

غزل ۳۸۸ - ز شیرین جان ها بس که تیغت شهدپرور شد

ز شیرین جان ها بس که تیغت شهدپرور شد
لب تیغت به هم چسبید و من شادم که بهتر شد ۱

ز آغاز انتهای کار دنیا می توان دیدن
شرر را زندگی در ساعت اول مکرر شد ۲

سموم کشت طالع گشت گرمی هواداران
به شمع بخت ما باد پر پروانه صرصر شد ۳

زتاب باده هر گه شعله ور شد شمع رخسارت
در آن چشمی که حیران تو گردید اشک اخگر شد ۴

شود در پله ی اهل کرم سنجیده ای داخل
که مانند ترازو سنگ در نزدش برابر شد ۵

خیال شادمانی زان به یاد من نمی آید
که در راهش غبار خاطر سد سکندر شد ۶

ندارد چاره تردامنی چون خشکی زاهد
در آتش گر نشستم دامنم از خون دل تر شد ۷

به وقتی دهر کم فرصت کشید از کام دندان را
که انگشت ندامت داخل رزق مقدر شد ۸

کلیم ار عافیت خواهی مکن تن پروری، کانجا
نجات از تیغ بی رحمی نصیب صید لاغر شد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۴۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۸۷ - اقلیم دل به زور مسخر نمی شود
گوهر بعدی:غزل ۳۸۹ - ز تازه شاخه گلی خانه ام گلستان بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.