هوش مصنوعی: این شعر از کلیم کاشانی بیانگر عشق، رنج و ناامیدی است. شاعر از نرسیدن به آرزوها، آشفتگی روحی و ناتوانی در رسیدن به کمال سخن می‌گوید. او همچنین به ناپایداری زمانه و بی‌اعتنایی یاران اشاره می‌کند. در نهایت، شعر با اشاره به بلندپروازی‌های شاعرانه پایان می‌یابد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند ناامیدی و ناپایداری زمانه نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری دارند.

غزل ۳۹۳ - تا تیغ او بداد اسیران نمی رسد

تا تیغ او بداد اسیران نمی رسد
یک سر بکوی عشق بسامان نمی رسد ۱

جائیکه پای خاطر من در میان بود
آشفتگی بزلف پریشان نمی رسد ۲

از خود چو نگذری بمرادی نمی رسد
سر تا بریده نیست بسامان نمی رسد ۳

در بیت ابروی تو که بی عیب آمده است
جز دخل کج بخاطر مژگان نمی رسد ۴

ما طفل بوده ایم و شب جمعه دیده ایم
هرگز بصبح شنبه مستان نمی رسد ۵

یکحرف بیش نیست سراسر بیان عشق
اینطرفه ترکه هیچ بپایان نمی رسد ۶

کوتاهی زمانه بجائی رسیده است
کز می دماغ باده پرستان نمی رسد ۷

چون شیشه شکسته زما دست شسته اند
اصلاح ما بخاطر یاران نمی رسد ۸

پهلو تهی کنند ز مست برهنه تیغ
ز آنرو نگاه یار بمژگان نمی رسد ۹

شعرت کلیم اگر همه شعری نسب بود
نبود بلند تا بسخندان نمی رسد ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۲۸۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۹۲ - گر کرم در طبع نبود باده اش پیدا کند
گوهر بعدی:غزل ۳۹۴ - آنقدر بر دل نشست از دوست و ز دشمن غبار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.