هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از احساسات عمیق و دردهای عاطفی سخن میگوید. شاعر از غبار غم، دلتنگی، و رنجهای عشق و دوستی میگوید و از ناتوانی در پاک کردن این غبار از چهره و دل خود شکایت میکند. همچنین، به مفاهیمی مانند حیرت، تنهایی، و جستجوی آرامش اشاره دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و حیرت وجودی نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد.
غزل ۳۹۴ - آنقدر بر دل نشست از دوست و ز دشمن غبار
آنقدر بر دل نشست از دوست و ز دشمن غبار
کز برون چون اخگرم گردید پیراهن غبار ۱
گرد غم را با دل پر رخنه ما الفتی است
باشد آری آشنا با چشم پرویزن غبار ۲
بسکه دل رنجید ازو چشمم نیارد دیدنش
آید از گرد سرا در دیده روزن غبار ۳
آستان و صدر را هرگز زهم نشناختم
بی تکلف هر کجا یابد کند مسکن غبار ۴
سینه ام از صحبت دل معدن زنگار شد
آری از آتش نشیند بر دل گلخن غبار ۵
چشم بر راهست دل شاید از آن ره قاصدی
آید و در کوی ما بفشاند از دامن غبار ۶
دل مگو دارد صفا محتاج فیض مرشدیست
آب آهن چون تواند شست از آهن غبار ۷
گرد غم از چهره من پاک نتوانست کرد
گریه ای خواهم که شوید از دل دشمن غبار ۸
در دل خود رای او هرگز مرا خود جا نبود
حیرتی دارم که چون آنجا نشست از من غبار ۹
خاک این ویرانه دامن گیر شد آخر کلیم
کی ز کنج خاطرم برخیزد از رفتن غبار ۱۰
کز برون چون اخگرم گردید پیراهن غبار ۱
گرد غم را با دل پر رخنه ما الفتی است
باشد آری آشنا با چشم پرویزن غبار ۲
بسکه دل رنجید ازو چشمم نیارد دیدنش
آید از گرد سرا در دیده روزن غبار ۳
آستان و صدر را هرگز زهم نشناختم
بی تکلف هر کجا یابد کند مسکن غبار ۴
سینه ام از صحبت دل معدن زنگار شد
آری از آتش نشیند بر دل گلخن غبار ۵
چشم بر راهست دل شاید از آن ره قاصدی
آید و در کوی ما بفشاند از دامن غبار ۶
دل مگو دارد صفا محتاج فیض مرشدیست
آب آهن چون تواند شست از آهن غبار ۷
گرد غم از چهره من پاک نتوانست کرد
گریه ای خواهم که شوید از دل دشمن غبار ۸
در دل خود رای او هرگز مرا خود جا نبود
حیرتی دارم که چون آنجا نشست از من غبار ۹
خاک این ویرانه دامن گیر شد آخر کلیم
کی ز کنج خاطرم برخیزد از رفتن غبار ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۲۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹۳ - تا تیغ او بداد اسیران نمی رسد
گوهر بعدی:غزل ۳۹۵ - چه شد گاه از زبان خامه نام این پریشان بر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.