هوش مصنوعی: این شعر از حسرت و آرزوهای شاعر برای رسیدن به جایگاه بهتر، یادآوری عشق و فداکاری، و درخواست یاری از بخت سخن می‌گوید. شاعر از وضعیت پریشان خود می‌نالد و آرزو می‌کند که با عشق و ایثار به آرامش برسد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه و همچنین استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد.

غزل ۳۹۵ - چه شد گاه از زبان خامه نام این پریشان بر

چه شد گاه از زبان خامه نام این پریشان بر
بر آر از پستی گمنامی و بر صدر عنوان بر ۱

زبوی وصل روح کشتگان را شاد کن گاهی
زنقش پای خود گل بر سر خاک شهیدان بر ۲

چرا بیهوده می کوبی در هر باغ و بستان را
تو گر خاری بپا داری زراهش گل بدامان بر ۳

تماشای جهان گر ذوق داری دیده بر هم نه
اگر خواهی که بگشاید دلت سر در گریبان بر ۴

سر و جانان براهت می دهم گر سر فرود آری
سرم بردار پس آنگه بمزد دست سامان بر ۵

هزاران شب بسر بردند با هم شمع و پروانه
تو هم ای شمع شب خیزان شبی با ما بپایان بر ۶

سیه روز و پریشان خاطر و آشفته احوالم
صبا اینست پیغامم بآنزلف پریشان بر ۷

جنون خواهد بیابان سنگ طفلان هم هوس دارد
مرا ای بخت یاری کن بمیدان صفاهان بر ۸

کلیم اندر غریبی آزمودی قیمت خود را
کنون همت بورز این زیره را دیگر بکرمان بر ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۲۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۹۴ - آنقدر بر دل نشست از دوست و ز دشمن غبار
گوهر بعدی:غزل ۳۹۶ - نگویمت که دل از حاصل جهان بردار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.