هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و دلبستگی به معشوق سخن میگوید. او از زیباییهای معشوق، از جمله چشمها، مژگان، و زلفهای او یاد میکند و تأثیر عمیق این عشق را بر زندگی خود توصیف مینماید. شاعر همچنین از رنجها و سختیهای عشق سخن میگوید، اما در نهایت عشق را ارزشمند و جذاب میداند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است نیاز به درک ادبی بالاتری داشته باشند.
غزل ۴۰۴ - که دل بر جا تواند داشت پیش چشم شهلایش
که دل بر جا تواند داشت پیش چشم شهلایش
کشد ز آئینه بیرون عکس را مژگان گیرایش ۱
ره عشق ار بسر آید ندارد راه بیرون شد
بساحل گر رسد کشتی همان دریا بود جایش ۲
بقتلم غمزه خونریز را همدست مژگان کن
چه سود از تیغ تنها گر نباشد کارفرمایش ۳
همه رنگینی اشکم، همه رعنائی آهم
زعکس آن گل رودان و یاد نخل بالایش ۴
کند قمری خیال سرو و بر خاک آشیان بندد
بهر جا سایه افتد بر زمین از قد رعنایش ۵
سیه روزی باین خوش طالعی هرگز نمی باشد
بکام دل چه خوش پیچیده زلفش بر سراپایش ۶
کلیم اندر ره عشقش بغارت داد سرمایه
نماند هیچ با او غیرخاری چند در پایش ۷
کشد ز آئینه بیرون عکس را مژگان گیرایش ۱
ره عشق ار بسر آید ندارد راه بیرون شد
بساحل گر رسد کشتی همان دریا بود جایش ۲
بقتلم غمزه خونریز را همدست مژگان کن
چه سود از تیغ تنها گر نباشد کارفرمایش ۳
همه رنگینی اشکم، همه رعنائی آهم
زعکس آن گل رودان و یاد نخل بالایش ۴
کند قمری خیال سرو و بر خاک آشیان بندد
بهر جا سایه افتد بر زمین از قد رعنایش ۵
سیه روزی باین خوش طالعی هرگز نمی باشد
بکام دل چه خوش پیچیده زلفش بر سراپایش ۶
کلیم اندر ره عشقش بغارت داد سرمایه
نماند هیچ با او غیرخاری چند در پایش ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۲۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰۳ - اگرچه از مژه روبم غبار رهگذرش
گوهر بعدی:غزل ۴۰۵ - نهد مرهم بزخم شانه جعد زلف غمخوارش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.