هوش مصنوعی: این متن شعری است که درد هجران و فراق را بیان می‌کند. شاعر از رنج‌های عاشقانه، ناامیدی، و تلخی‌های زندگی سخن می‌گوید و به تجربیات تلخ خود در مواجهه با حوادث روزگار اشاره می‌کند. او از نگاه آشنا و روزگار سیاه خود می‌نالد و در نهایت به پریشانی و آشفتگی درونی خود اعتراف می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاطفی عمیق و غم‌انگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک و تمثیل‌های شاعرانه دارد.

غزل ۴۱۵ - امانم داد هجر بیمدارا تا ترا دیدم

امانم داد هجر بیمدارا تا ترا دیدم
ترا دیدم، چرا گویم که از هجران چها دیدم ۱

بوصلت دل گواهی می دهد اما ز بیتابی
بلوح سینه از خط های ناخن نالها دیدم ۲

زبس با من بدعوی ناله کرد آخر شد افغانش
بپای ناقه ات آخر جرسها بیصدا دیدم ۳

کجا رفت آنکه می گوید بد از نیکان نمی آید
بچشم خویش من کار نمک از توتیا دیدم ۴

دروغست آشنائی روشنائی زان مکن باور
سیه شد روزگارم تا نگاه آشنا دیدم ۵

فشاندم تا زدنیا دست، هر کامی بدست آمد
زدم تا پشت پا افلاک را در زیر پا دیدم ۶

زکنج بیکسی رفتم غبار ننگ سامان را
نمردم تا که این ویرانه را بی بوریا دیدم ۷

حبابم بحر هستی را، که تا بگشاده ام دیده
بطوفان حوادث خویشتن را مبتلا دیدم ۸

کنون از روشنائی دیده ام آشفته می گردد
کلیم از بس سیه روزی درین ماتمسرا دیدم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۷۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۱۴ - خم زلفی است دگر دام گرفتاری دل
گوهر بعدی:غزل ۴۱۶ - بوی کین هرگز کسی نشنیده از آب و گلم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.