هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عارفانه بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از عشق بیپایان، فداکاری، درد فراق و اضطراب خود سخن میگوید. او از شدت عشق و اشتیاق خود به معشوق میگوید که حتی از آتش هم مضطربتر است و حاضر است تمام وجودش را فدا کند. همچنین، شاعر از پریشانی و دیوانگی ناشی از عشق و احساس بیقراری خود صحبت میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تصاویر و استعارههای استفادهشده (مانند زخم، داغ، و اضطراب) ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
غزل ۴۲۰ - نمیرم تا براهت برنمی آید تمنایم
نمیرم تا براهت برنمی آید تمنایم
نماید تا قدم بیرون نیاید خارت از پایم ۱
زبس گرمست نتواند نشستن هیچکس آنجا
عجب نبود اگر در بزم او خالی بود جایم ۲
چو از آتش فزونتر مضطرب باشد سپند ما
بکویت گر نمی آیم نپنداری شکیبایم ۳
زتیغت چاک چاکم، گر بر آرم از جگر آهی
چو اوراق پریشان می رود بر باد اعضایم ۴
هوای وادی لیلی زبس دیوانه ام دارد
بشهرم گر کسی گم کرد می جوید بصحرایم ۵
متاع دل بهر کس داده بودم باز می گیرم
پریشان طره ای دیدم که بر هم خورد سودایم ۶
برای زخم می ترسم که در تن جای نگذارد
اگر داغ وفا زینگونه می گیرد سراپایم ۷
چو مینا خون من بادا حلالت گر یکی نبود
بسان شیشه در مهرت یکی پنهان و پیدایم ۸
کلیم ار نه غبار درگه افتادگی گردم
نخواهد برد هرگز طالع از پستی ببالایم ۹
نماید تا قدم بیرون نیاید خارت از پایم ۱
زبس گرمست نتواند نشستن هیچکس آنجا
عجب نبود اگر در بزم او خالی بود جایم ۲
چو از آتش فزونتر مضطرب باشد سپند ما
بکویت گر نمی آیم نپنداری شکیبایم ۳
زتیغت چاک چاکم، گر بر آرم از جگر آهی
چو اوراق پریشان می رود بر باد اعضایم ۴
هوای وادی لیلی زبس دیوانه ام دارد
بشهرم گر کسی گم کرد می جوید بصحرایم ۵
متاع دل بهر کس داده بودم باز می گیرم
پریشان طره ای دیدم که بر هم خورد سودایم ۶
برای زخم می ترسم که در تن جای نگذارد
اگر داغ وفا زینگونه می گیرد سراپایم ۷
چو مینا خون من بادا حلالت گر یکی نبود
بسان شیشه در مهرت یکی پنهان و پیدایم ۸
کلیم ار نه غبار درگه افتادگی گردم
نخواهد برد هرگز طالع از پستی ببالایم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۹۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۱۹ - ز سعی بخت مرادی روا نمی خواهم
گوهر بعدی:غزل ۴۲۱ - ز ناتوانی خود اینقدر خبر دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.