هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از احساس ناامیدی، فقر، تنهایی و خجالت خود میگوید. او وضعیت نامناسب خود را با تصاویری مانند «رنگ سیاهی بر چهره»، «شب بیروشنایی» و «شیشهای که رنگ خجالتش آشکار است» توصیف میکند. همچنین، او به پذیرش خود در برابر نیک و بد و آرزوی تغییر وضعیت اشاره میکند. در نهایت، شاعر از خاکساری و افتادگی خود سخن میگوید و خود را با جادهای نارسا مقایسه میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، بیان احساسات غمگین و ناامیدی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۴۴۰ - جنس کساد چار سوی ناروائیم
جنس کساد چار سوی ناروائیم
گوئی بشهر دلشکنان مومیائیم ۱
در پرده بهتر است نمود وجود من
رنگ خجالتم چه بود، خودنمائیم ۲
فقرم ز چهره رنگ سیاهی نشسته است
در کنج بیکسی شب بیروشنائیم ۳
چین جبین بکس نفروشد کمال من
با نیک و بد چو آینه خوش آشنائیم ۴
تغییر وضع اگر همه یکدم بود خوشست
در حسرت ترقی تیر هوائیم ۵
چون شیشه رنگ خجلتم از چهره ظاهرست
سامان پذیر گردد اگر بینوائیم ۶
فکرم زبحر فیض گدائیست گنج بخش
هر جا سفینه است پر است از گدائیم ۷
قحط نمک بکان ملاحت اگر فتد
خوبان کنند چاره ز داغ جدائیم ۸
در راه خاکساری و افتادگی کلیم
چون جاده ام، ندیده کسی نارسائیم ۹
گوئی بشهر دلشکنان مومیائیم ۱
در پرده بهتر است نمود وجود من
رنگ خجالتم چه بود، خودنمائیم ۲
فقرم ز چهره رنگ سیاهی نشسته است
در کنج بیکسی شب بیروشنائیم ۳
چین جبین بکس نفروشد کمال من
با نیک و بد چو آینه خوش آشنائیم ۴
تغییر وضع اگر همه یکدم بود خوشست
در حسرت ترقی تیر هوائیم ۵
چون شیشه رنگ خجلتم از چهره ظاهرست
سامان پذیر گردد اگر بینوائیم ۶
فکرم زبحر فیض گدائیست گنج بخش
هر جا سفینه است پر است از گدائیم ۷
قحط نمک بکان ملاحت اگر فتد
خوبان کنند چاره ز داغ جدائیم ۸
در راه خاکساری و افتادگی کلیم
چون جاده ام، ندیده کسی نارسائیم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۷۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۳۹ - دوش در خواب چو آن طره پیچان دیدم
گوهر بعدی:غزل ۴۴۱ - شکوه درد ترا کی پیش درمان می کنیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.