هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره‌ی رنج‌ها، ناامیدی‌ها و تنهایی‌های اوست. او از دردها و شکست‌های خود سخن می‌گوید و تلاش می‌کند تا با زبان شعر، احساسات خود را بیان کند. همچنین، اشاره‌هایی به عشق، طبیعت و مفاهیم فلسفی مانند تقدیر و سرنوشت دارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق فلسفی و عاطفی موجود در شعر ممکن است برای خوانندگان جوان‌تر دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات و استعاره‌ها نیاز به درک بالاتری از ادبیات و زندگی دارند.

غزل ۴۴۳ - زحرف شکوه ایام لب چنان بستم

زحرف شکوه ایام لب چنان بستم
که گر بنزد طبیب آمدم زبان بستم ۱

سیاهی شب آنزلف رنگ بست نبود
که من در آن شکن طره آشیان بستم ۲

بکف عنان دو طوفان نگاه نتوان داشت
چو راه گریه گشادم در فغان بستم ۳

نه همتست غم چشم خویش دارم گر
نظر زدیدن این تیره خاکدان بستم ۴

خوشست درخور قدرت بلندپروازی
وگرنه منهم احرام آسمان بستم ۵

جهان تنگ بسان دهان او هیچست
ز شوق اوست اگر دل باینجهان بستم ۶

کسی طلسم سلامت نبسته است چو من
زحرف نیک و بد مردمان زبان بستم ۷

نبودمور در افتادگی کمر بسته
بخاکساری روزیکه من میان بستم ۸

شکسته بندم و آئین تازه ای دارم
بسان قرعه شکستن بر استخوان بستم ۹

شدم ز بوسه آن خاک آستان محروم
کلیم تا ز فغان خواب پاسبان بستم ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۴۲ - منکه دور از وطنم عیش تمنا نکنم
گوهر بعدی:غزل ۴۴۴ - از ثبات عشق دایم پا بدامن داشتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.