هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از احساس تنهایی، فقر، ناامیدی و بیپناهی خود سخن میگوید. او از نداشتن مأوا، عقل دنیوی و شانس شکایت دارد و خود را مانند حباب در دریای زندگی میداند که جایی ندارد. همچنین، از عشق نافرجام و دلشکستگی خود میگوید و احساس میکند که به مقصودش نخواهد رسید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، لحن غمگین و ناامیدانهی آن ممکن است برای خوانندگان جوان نامناسب باشد.
غزل ۴۶۵ - غم مسکن و فکر مأوا ندارم
غم مسکن و فکر مأوا ندارم
عجب نیست گر در دلی جا ندارم ۱
درین بحر از خجلت تنگ ظرفی
حبابم که چشمی ببالا ندارم ۲
شکفته رخ از فقر همچون سرابم
ترشروئی ابر و دریا ندارم ۳
خرد چیست از فکر دنیا گذشتن
نگوئی که من عقل دنیا ندارم ۴
چرا در غم ماست پیوسته زلفت
در آن کوچه من خانه تنها ندارم ۵
جنونم دل از سنگ طفلان فکندست
ز شرمندگی روی صحرا ندارم ۶
گدای در دلبرانم چو شانه
بجای دگر دست گیرا ندارم ۷
بآئینه زانوی خویش گاهی
سری می کشم روی درها ندارم ۸
نخواهد رسیدن بمقصود دستم
اگر آبله در ته پا ندارم ۹
کلیم از سر آرزوها گذشتم
گواهم که بر بخت دعوا ندارم ۱۰
عجب نیست گر در دلی جا ندارم ۱
درین بحر از خجلت تنگ ظرفی
حبابم که چشمی ببالا ندارم ۲
شکفته رخ از فقر همچون سرابم
ترشروئی ابر و دریا ندارم ۳
خرد چیست از فکر دنیا گذشتن
نگوئی که من عقل دنیا ندارم ۴
چرا در غم ماست پیوسته زلفت
در آن کوچه من خانه تنها ندارم ۵
جنونم دل از سنگ طفلان فکندست
ز شرمندگی روی صحرا ندارم ۶
گدای در دلبرانم چو شانه
بجای دگر دست گیرا ندارم ۷
بآئینه زانوی خویش گاهی
سری می کشم روی درها ندارم ۸
نخواهد رسیدن بمقصود دستم
اگر آبله در ته پا ندارم ۹
کلیم از سر آرزوها گذشتم
گواهم که بر بخت دعوا ندارم ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۲۲۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۶۴ - کو همتی که از همه قطع نظر کنیم
گوهر بعدی:غزل ۴۶۶ - پی بخلوتگه قرب از بسکه شبها برده ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.