هوش مصنوعی: این شعر از حسرت و اندوه شاعر در برابر گذر زمان و ناپایداری زندگی سخن می‌گوید. او از بی‌اعتباری دنیا، ناشناخته ماندن ارزش‌هایش، و رنج‌های ناشی از گردش روزگار می‌نالد. شاعر خود را مانند شمعی می‌داند که با وجود سوختن، نتوانسته نور امید ببخشد و در نهایت، از دردهای زندگی و فراق یار شکوه می‌کند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی، همراه با بیان دردها و رنج‌های وجودی، درک این شعر را برای مخاطبان زیر 16 سال دشوار می‌سازد. همچنین، لحن غمگین و ناامیدانه‌ی آن ممکن است برای نوجوانان کم‌سال نامناسب باشد.

غزل ۴۶۶ - پی بخلوتگه قرب از بسکه شبها برده ایم

پی بخلوتگه قرب از بسکه شبها برده ایم
صبح چون سر زد بسامان شمع، ما دلمرده ایم ۱

نیست نفس دون امانت دار یک جو اعتبار
حق بدست ماست گر چیزی بخود نسپرده ایم ۲

گر بها می داد ما را قدر ما هم می شناخت
در کف ایام کالای بیغما برده ایم ۳

باده دردآمیز گردد شیشه چون بر هم خورد
گردش افلاک تا برجاست ما آزرده ایم ۴

گلبن ایام را ما آشیان بلبلیم
عالم از سر سبز گردد ما همان پژمرده ایم ۵

یادگار دودمان پردلی مائیم و شمع
سر بتاراج فنا رفته است و پا افشرده ایم ۶

باده بر لب یار در بر می رسد ما را کلیم
چون صراحی گر دماغ خود ببالا برده ایم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۲۶۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۶۵ - غم مسکن و فکر مأوا ندارم
گوهر بعدی:غزل ۴۶۷ - باز عید آمد بغل گیری مینا می کنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.