هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر ناامیدی و رنج شاعر از روزگار سخت و بیرحم است. او از قطع رابطه با دیگران، گریههای بیپایان مانند شمع، و ناتوانی در رهایی از غم میگوید. شاعر به قناعت و تسلیم در برابر تقدیر اشاره میکند و از بیتوجهی روزگار به رنجهایش شکایت دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و ناامیدی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامفهوم باشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک و مضامین عرفانی دارد.
غزل ۴۶۴ - کو همتی که از همه قطع نظر کنیم
کو همتی که از همه قطع نظر کنیم
وز سر گذشته چاره هر دردسر کنیم ۱
ما را محل رحم ندانسته روزگار
گر همچو شمع از همه تن گریه سر کنیم ۲
در نامه شکل زلف ترا می کشیم و بس
گر شرح حال در هم خود مختصر کنیم ۳
گر منت وظیفه گرانی چنین کند
ترک وظیفه خواری فیض سحر کنیم ۴
یک گام بی متابعت او نمی رویم
گر سایه را بخویش رفیق سفر کنیم ۵
بنشین دمی بدیده گوهر فشان ما
تا رشته میان ترا پرگهر کنیم ۶
گر اشک را بکام دل خویش سر دهیم
در سنگ آبیاری تخم شرر کنیم ۷
روی تنک بلاست که صد ره شدیم پست
ما را نداد دل که غم از دل بدر کنیم ۸
در چاره صداع زیاده سری کلیم
مشتی ز خاک کوی قناعت بسر کنیم ۹
وز سر گذشته چاره هر دردسر کنیم ۱
ما را محل رحم ندانسته روزگار
گر همچو شمع از همه تن گریه سر کنیم ۲
در نامه شکل زلف ترا می کشیم و بس
گر شرح حال در هم خود مختصر کنیم ۳
گر منت وظیفه گرانی چنین کند
ترک وظیفه خواری فیض سحر کنیم ۴
یک گام بی متابعت او نمی رویم
گر سایه را بخویش رفیق سفر کنیم ۵
بنشین دمی بدیده گوهر فشان ما
تا رشته میان ترا پرگهر کنیم ۶
گر اشک را بکام دل خویش سر دهیم
در سنگ آبیاری تخم شرر کنیم ۷
روی تنک بلاست که صد ره شدیم پست
ما را نداد دل که غم از دل بدر کنیم ۸
در چاره صداع زیاده سری کلیم
مشتی ز خاک کوی قناعت بسر کنیم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۴۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۶۳ - بروی ساغر می ماه عید را دیدم
گوهر بعدی:غزل ۴۶۵ - غم مسکن و فکر مأوا ندارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.