هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساسات شاعر درباره فروتنی، تقدیر، ناامیدی و پشیمانی است. شاعر خود را مانند خاکی فروتن میداند که سالهاست جامهای کهنه بر تن دارد. او از سرنوشت خود ناراضی است و احساس میکند که بخت از او روی گردانده است. همچنین، او از ناتوانی در درک معنای واقعی عبادت و زندگی سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، لحن غمگین و ناامیدانه شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان مناسب نباشد.
غزل ۴۹۱ - خاک نشینی است سلیمانیم
خاک نشینی است سلیمانیم
دست بود افسر سلطانیم ۱
هست چهل سال که میپوشمش
کهنه نشد جامه عریانیم ۲
جوش سرشکم بمقام وداع
جمعم و سرگرم پریشانیم ۳
نسخه گرفتست نظام جهان
از نسق بیسر و سامانیم ۴
خاک تواضع ز ازل ریخته
دست قضا بر خط پیشانیم ۵
روی نیاز از همه سو تافتم
قبله نفهمیده مسلمانیم ۶
بخت ز آغوش من انگیخته
همچو صدف باعث ویرانیم ۷
در دهن از روزه حرمان من
نیست جز انگشت پشیمانیم ۸
من ز سواد سخنم چون کلیم
نه همدانی و نه کاشانیم ۹
دست بود افسر سلطانیم ۱
هست چهل سال که میپوشمش
کهنه نشد جامه عریانیم ۲
جوش سرشکم بمقام وداع
جمعم و سرگرم پریشانیم ۳
نسخه گرفتست نظام جهان
از نسق بیسر و سامانیم ۴
خاک تواضع ز ازل ریخته
دست قضا بر خط پیشانیم ۵
روی نیاز از همه سو تافتم
قبله نفهمیده مسلمانیم ۶
بخت ز آغوش من انگیخته
همچو صدف باعث ویرانیم ۷
در دهن از روزه حرمان من
نیست جز انگشت پشیمانیم ۸
من ز سواد سخنم چون کلیم
نه همدانی و نه کاشانیم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۲۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۹۰ - باده کو تا موج سان رقص از همه اعضا کنم
گوهر بعدی:غزل ۴۹۲ - ما که پیش از مرگ آسایش تمنا می کنیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.