هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عارفانه از زبان شاعری است که از درد عشق و فراق مینالد و از چارهناپذیری راه عشق سخن میگوید. شاعر با تصاویر زیبا و استعارات پیچیده، احساسات خود را نسبت به معشوق بیان میکند و از صبر و شکیبایی در برابر فراق میگوید. او همچنین به مفاهیمی مانند عید، قربانی، و هجران اشاره میکند و از دلبستگی و عشق عمیق خود سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است و از استعارات و تشبیهات پیچیده استفاده کرده که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فراق، هجران، و درد عشق ممکن است برای سنین پایینتر سنگین باشد.
غزل ۵۰۰ - بچاک سینه نه مرهم پی دوا بندم
بچاک سینه نه مرهم پی دوا بندم
ره فرار به صبر گریزپا بندم ۱
نبسته است کس از چاره راه برغم عشق
بروی سیل چه سود ار در سرا بندم ۲
در آن چمن که گل وصل دسته بندد غیر
مرا بس اینکه نگه را به پشت پا بندم ۳
بروز عید چو قربان کنی حریفانرا
مرا بگوی که دست ترا حنا بندم ۴
شمار هر سر موی تو گر دلم باشد
همه بموی میان تو دلربا بندم ۵
بیک نگاهم از آن چشم فتنه جو بنواز
که دست فتنه افلاک بر قفا بندم ۶
بهم به پیچم تار دل و رگ جان را
که صید معنی وحشی بمدعا بندم ۷
سفر ز جور تو ناچار شد مگر یکچند
ز خاک غربت مرهم بزخمها بندم ۸
بروز عید هوس گر کنم خودآرائی
بخویش زیور از نقش بوریا بندم ۹
کلیم نیست گشایش چو با کلید طلب
چو قفل بسته لب از حرف مدعا بندم ۱۰
ره فرار به صبر گریزپا بندم ۱
نبسته است کس از چاره راه برغم عشق
بروی سیل چه سود ار در سرا بندم ۲
در آن چمن که گل وصل دسته بندد غیر
مرا بس اینکه نگه را به پشت پا بندم ۳
بروز عید چو قربان کنی حریفانرا
مرا بگوی که دست ترا حنا بندم ۴
شمار هر سر موی تو گر دلم باشد
همه بموی میان تو دلربا بندم ۵
بیک نگاهم از آن چشم فتنه جو بنواز
که دست فتنه افلاک بر قفا بندم ۶
بهم به پیچم تار دل و رگ جان را
که صید معنی وحشی بمدعا بندم ۷
سفر ز جور تو ناچار شد مگر یکچند
ز خاک غربت مرهم بزخمها بندم ۸
بروز عید هوس گر کنم خودآرائی
بخویش زیور از نقش بوریا بندم ۹
کلیم نیست گشایش چو با کلید طلب
چو قفل بسته لب از حرف مدعا بندم ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۲۸۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۹۹ - دلا مگوی که نگرفت هیچکس خبرم
گوهر بعدی:غزل ۵۰۱ - همین نه در سفر آشفته تر ز سیلابم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.