هوش مصنوعی:
این شعر از حسرت و ناکامی در عشق و زندگی سخن میگوید. شاعر از نرسیدن به آرزوها، درد عشق و ناملایمات روزگار شکایت دارد و اشاره میکند که بدون عشق و شوق، زندگی ارزشی ندارد. همچنین، او از نادیده گرفته شدن و بیعدالتی در جهان گله میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی مضامین مانند ناامیدی و انتقاد از روزگار نیاز به درک بالاتری از زندگی دارند.
غزل ۵۳۶ - هیچت خطر از دیده گریان نرسیده
هیچت خطر از دیده گریان نرسیده
چون شمع سرشکت بگریبان نرسیده ۱
از بسکه جهانی سر پابوس تو دارند
نوبت بسر زلف پریشان نرسیده ۲
تا آتش شوقی نبود خوش نتوان زیست
بی شعله سر شمع بسامان نرسیده ۳
از کوتهی خلعت آسایش گیتی است
گر زانکه مرا پای بدامان نرسیده ۴
تا عشق بود کم نشود تیرگی بخت
شب پیشتر از شمع بپایان نرسیده ۵
دل را خبری نیست که در دیده چه شورست
دیوانه بهنگامه طفلان نرسیده ۶
از طالع دون بود کلیم آنچه کشیدی
هنگام ستمکاری دوران نرسیده ۷
چون شمع سرشکت بگریبان نرسیده ۱
از بسکه جهانی سر پابوس تو دارند
نوبت بسر زلف پریشان نرسیده ۲
تا آتش شوقی نبود خوش نتوان زیست
بی شعله سر شمع بسامان نرسیده ۳
از کوتهی خلعت آسایش گیتی است
گر زانکه مرا پای بدامان نرسیده ۴
تا عشق بود کم نشود تیرگی بخت
شب پیشتر از شمع بپایان نرسیده ۵
دل را خبری نیست که در دیده چه شورست
دیوانه بهنگامه طفلان نرسیده ۶
از طالع دون بود کلیم آنچه کشیدی
هنگام ستمکاری دوران نرسیده ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۳۵ - ز آشفتگی حالم ربط از سخن بریده
گوهر بعدی:غزل ۵۳۷ - نمک ز گریه و تأثیر از فغان رفته
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.