۱۸۵ بار خوانده شده

شمارهٔ ۱۶۴

گل بصد ناز در آمد بچمن بار دگر
مست شد بلبل شوریده چو من بار دگر

پیش ازین گر چمن از برگ و نوا هیچ نداشت
درم افشاند برو شاخ سمن بار دگر

از سر سرو سهی نافه بیفتاد مگر
کز چمن خاست دم مشک ختن بار دگر

زعفران کرد مگر تعبیه در غنچه صبا
زآنکه در خنده فتادست دمن بار دگر

از هوا داری طفل چمن است آنکه سحاب
دایه وش کرد لبش تر به دهن بار دگر

در سرم هست که در موسم نوروز کنم
با دل افروز بتی عزم چمن بار دگر

ره بچین سر زلف وی اگر چند خطاست
دل بدو می کشدم حب وطن بار دگر

عزم دارم که درین موسم خرم بصبوح
باده خواهم ز بت سیم ذقن بار دگر

گر چه دانم که بزرگان همه بر ابن یمین
خرده گیرند که شد توبه شکن بار دگر
اگر سوالی داری، اینجا بپرس.
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۶۳
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۶۵
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.