هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عشق و دلدادگی به معشوق سخن می‌گوید و احساسات عمیق خود را بیان می‌کند. او از زلف معشوق، درد هجران، و آرزوی وصال می‌گوید و تأکید می‌کند که هیچ چیز جز معشوق نمی‌تواند درد دلش را درمان کند. شاعر همچنین از وفاداری بی‌قید و شرط خود به معشوق سخن می‌گوید و اعلام می‌کند که حتی حاضر است جانش را فدا کند.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عاشقانه عمیق و احساساتی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به‌کار رفته در شعر ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی داشته باشد.

شماره ۲۱۹ - مرا در سر همیگردد که سر در پایت افشانم

مرا در سر همیگردد که سر در پایت افشانم
نثار چون تو دلداری نشاید کمتر از جانم ۱

خیال زلف مشکینت بسی در خواب می بینم
ندانم تا چه پیش آید پس از خواب پریشانم ۲

ز چوگان سر زلفت شدم چون گوی سر گردان
ز عشق گوی سیمینت خمیده قد چو چوگانم ۳

خرد را وهم آن باشد که طوطی شکر خایم
گهی کز لعل در بارت حدیثی در میان رانم ۴

مرا دردیکه در دل هست چون از هجر روی تست
بجز وصل تو در عالم نباشد هیچ درمانم ۵

نخواهم دل اگر خالی بود از مهر دلدارم
نجویم جان اگر یک دم زند بی یاد جانانم ۶

چو طوطی خطت دایم بگرد شکرت گردم
که شیرینتر ازین کاری من بیدل نمیدانم ۷

نخواهم دامن مهرت ز دست دل رها کردن
مگر روزی که دور از تو اجل گیرد گریبانم ۸

سر ابن یمین روزی که خواهد رفت از دستش
همان بهتر بدی روزیکه در پای تو افشانم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۹۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۱۸ - من اندر حلقه زلفش دلی دارم خراب از غم
گوهر بعدی:شماره ۲۲۰ - من دوش بیخود یکنفس در کوی جانان آمدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.