هوش مصنوعی:
این متن به اهمیت و جایگاه سخن و قلم در زندگی و فرهنگ انسانها میپردازد. سخن به عنوان ابزاری برای بیان اندیشهها و احساسات، نقش کلیدی در شکلگیری تمدن و ارتباطات انسانی دارد. متن همچنین به قدرت سخن در ایجاد تغییرات و تأثیرگذاری بر جهان اشاره میکند و آن را به عنوان عنصری زنده و تأثیرگذار معرفی میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و ادبی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مفاهیم انتزاعی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
بخش ۱۳ - گفتار در فضیلت سخن
جنبش اول که قلم برگرفت
حرف نخستین ز سخن درگرفت ۱
پرده خلوت چو برانداختند
جلوت اول به سخن ساختند ۲
تا سخن آوازه دل در نداد
جان تن آزاده به گل در نداد ۳
چون قلم آمد شدن آغاز کرد
چشم جهان را به سخن باز کرد ۴
بی سخن آوازه ی عالم نبود
این همه گفتند و سخن کم نبود ۵
در لغت عشق سخن جان ماست
ما سخنیم این طلل ایوان ماست ۶
خط هر اندیشه که پیوستهاند
بر پر مرغان سخن بستهاند ۷
نیست درین کهنهٔ نوخیزتر
موی شکافی ز سخن تیزتر ۸
اول اندیشه، پسینِ شمار
هم سخن است این سخن اینجا بدار ۹
تاجوران تاجورش خواندهاند
وان دگران، آن دگرش خواندهاند ۱۰
گه به نوای علمش برکشند
گه به نگار قلمش درکشند ۱۱
او ز علم فتح نمایندهتر
وز قلم اقلیم گشایندهتر ۱۲
گرچه سخن خود ننماید جمال
پیش پرستندهٔ مشتی خیال ۱۳
ما که نظر بر سخن افکندهایم
مرده اوییم و بدو زندهایم ۱۴
سردپیان آتش ازو تافتند
گرمروان آب درو یافتند ۱۵
اوست درین دِه ز دِه آبادتر
تازهتر از چرخ و کهن زادتر ۱۶
رنگ ندارد ز نشانی که هست
راست نیاید به زبانی که هست ۱۷
با سخن آنجا که برآرد علم
حرف زیادست و زبان نیز هم ۱۸
گرنه سخن رشته جان تافتی
جان سر این رشته کجا یافتی؟ ۱۹
ملک طبیعت به سخن خوردهاند
مهر شریعت به سخن کردهاند ۲۰
کان سخن ما و زر خویش داشت
هر دو به صراف سخن پیش داشت ۲۱
کز سخن تازه و زر کهن
گوی چه به گفت سخن به سخن ۲۲
پیک سخن ره به سر خویش برد
کس نبرد آنچه سخن پیش برد ۲۳
سیم سخن زن که درم خاک اوست
زر چه سگست آهوی فتراک اوست ۲۴
صدرنشین تر ز سخن نیست کس
دولت این ملک سخن راست بس ۲۵
هرچه نه دل بی خبرست از سخن
شرح سخن بیشترست از سخن ۲۶
تا سخن است از سخن آوازه باد
نام نظامی به سخن تازه باد ۲۷
حرف نخستین ز سخن درگرفت ۱
پرده خلوت چو برانداختند
جلوت اول به سخن ساختند ۲
تا سخن آوازه دل در نداد
جان تن آزاده به گل در نداد ۳
چون قلم آمد شدن آغاز کرد
چشم جهان را به سخن باز کرد ۴
بی سخن آوازه ی عالم نبود
این همه گفتند و سخن کم نبود ۵
در لغت عشق سخن جان ماست
ما سخنیم این طلل ایوان ماست ۶
خط هر اندیشه که پیوستهاند
بر پر مرغان سخن بستهاند ۷
نیست درین کهنهٔ نوخیزتر
موی شکافی ز سخن تیزتر ۸
اول اندیشه، پسینِ شمار
هم سخن است این سخن اینجا بدار ۹
تاجوران تاجورش خواندهاند
وان دگران، آن دگرش خواندهاند ۱۰
گه به نوای علمش برکشند
گه به نگار قلمش درکشند ۱۱
او ز علم فتح نمایندهتر
وز قلم اقلیم گشایندهتر ۱۲
گرچه سخن خود ننماید جمال
پیش پرستندهٔ مشتی خیال ۱۳
ما که نظر بر سخن افکندهایم
مرده اوییم و بدو زندهایم ۱۴
سردپیان آتش ازو تافتند
گرمروان آب درو یافتند ۱۵
اوست درین دِه ز دِه آبادتر
تازهتر از چرخ و کهن زادتر ۱۶
رنگ ندارد ز نشانی که هست
راست نیاید به زبانی که هست ۱۷
با سخن آنجا که برآرد علم
حرف زیادست و زبان نیز هم ۱۸
گرنه سخن رشته جان تافتی
جان سر این رشته کجا یافتی؟ ۱۹
ملک طبیعت به سخن خوردهاند
مهر شریعت به سخن کردهاند ۲۰
کان سخن ما و زر خویش داشت
هر دو به صراف سخن پیش داشت ۲۱
کز سخن تازه و زر کهن
گوی چه به گفت سخن به سخن ۲۲
پیک سخن ره به سر خویش برد
کس نبرد آنچه سخن پیش برد ۲۳
سیم سخن زن که درم خاک اوست
زر چه سگست آهوی فتراک اوست ۲۴
صدرنشین تر ز سخن نیست کس
دولت این ملک سخن راست بس ۲۵
هرچه نه دل بی خبرست از سخن
شرح سخن بیشترست از سخن ۲۶
تا سخن است از سخن آوازه باد
نام نظامی به سخن تازه باد ۲۷
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۷
۱۹۷۱
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۱۲ - در مقام و مرتبت این نامه
گوهر بعدی:بخش ۱۴ - برتری سخن منظوم از منثور
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.