هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دلدادگی سخن میگوید و از بیوفایی معشوق شکایت دارد. او بیان میکند که عشق، او را چنان مست کرده که دیگر هوشیاری برایش معنا ندارد و تنها آرزویش وصال معشوق است. همچنین، اشاره میکند که زیبایی معشوق هرگز کاستی نمیپذیرد، حتی اگر دشمنان بدگویی کنند. در پایان، شاعر از غم و درد خود میگوید که تنها همدمش است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد و غم نیاز به درک عاطفی بالاتری دارد.
شماره ۳۰۰ - تو آن نئی که ندانی طریق دلداری
تو آن نئی که ندانی طریق دلداری
ولی چه شود که با ما نمیکنی یاری ۱
بعهد چین سر زلف شام پیکر تو
سیاهروی جهان گشت مشک تا تاری ۲
چنان ز عشق تو مستم که دل نمیخواهد
که هیچگونه رود بر طریق هشیاری ۳
بسان آنلب میگون همیشه ساغر چشم
لبالبست مرا از شراب گلناری ۴
بیاد شادی وصلت که آرزوی دلست
ز دست هجر توان رست اگر تو بگذاری ۵
کمال حسن تو نقصان پذیر می نشود
بقول دشمن اگر دوسترا نیازاری ۶
ز درد ابن یمین هیچکس نمیپرسد
بغیر غم که نماید همیشه دلداری ۷
ولی چه شود که با ما نمیکنی یاری ۱
بعهد چین سر زلف شام پیکر تو
سیاهروی جهان گشت مشک تا تاری ۲
چنان ز عشق تو مستم که دل نمیخواهد
که هیچگونه رود بر طریق هشیاری ۳
بسان آنلب میگون همیشه ساغر چشم
لبالبست مرا از شراب گلناری ۴
بیاد شادی وصلت که آرزوی دلست
ز دست هجر توان رست اگر تو بگذاری ۵
کمال حسن تو نقصان پذیر می نشود
بقول دشمن اگر دوسترا نیازاری ۶
ز درد ابن یمین هیچکس نمیپرسد
بغیر غم که نماید همیشه دلداری ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۴۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۹ - تا نقاب از روی شهر آرای خود برداشتی
گوهر بعدی:شماره ۳۰۱ - بگو ای ماه تابان تا کجائی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.