هوش مصنوعی: شهریار جهان طغایتمور، فردی بخشنده و قدرتمند است که به بنده‌ای نیازمند کمک می‌کند. بنده ابتدا از وضعیت مالی بد خود می‌گوید و اینکه مجبور شده اسبی را بفروشد تا هزینه‌های زندگی را تأمین کند. سپس شهریار به او اسبی تندرو و زیبا می‌بخشد که توصیف‌های مفصلی از ویژگی‌های آن ارائه می‌شود. در پایان، بنده اظهار می‌کند که بدون کمک شاه، زندگی برایش ممکن نبود.
رده سنی: 12+ متن دارای مفاهیم اخلاقی و اجتماعی است که برای نوجوانان و بزرگسالان قابل درک است. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک ممکن است برای کودکان کم‌سن‌وسال دشوار باشد.

شماره ۴٩٩ - شهریار جهان طغایتمور

شهریار جهان طغایتمور
ای چو حاتم بمکرمت شده فاش ۱

وی چو باد خزان و ابر بهار
دست تو زرفشان و گوهر پاش ۲

بنده را بسته بود بر آخور
لاشه اسبی مناسب اوباش ۳

چند روزست تا فروخته ام
کرده وجه معاش خود ز بپاش ۴

وجهکی مختصر چه بر دارد
خاصه در دست رندکی قلاش ۵

شاه از آن پس به بنده اسبی داد
چست و رهوار و چابک و جماش ۶

صورتی آنچنانک بر نکشید
مثل آن نوک خامه نقاش ۷

گرچه سمش چو تیشه فرهاد
هست در کوهسار سنگتراش ۸

بگسلد از سبکروی باری
فرش میدانش اگر کنند رشاش ۹

خسروا چون برای اسب نماند
زر بمقدار دانه خشخاش ۱۰

مرکب شهریار هم نتوان
بهر خرجی خود فروخت بلاش ۱۱

عیش ممکن نباشدم بی شک
گر نخواهم ز شاه وجه معاش ۱۲
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۲۲۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴٩٨ - سخن بکری بود نوزاده فکر
گوهر بعدی:شماره ۵٠٠ - صفت کیمیا اگر خواهی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.