هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در ستایش یک پادشاه عادل و قدرتمند به نام امیر شه سروده شده است. شاعر از نسیم صبحدم میخواهد که پیام او را به این پادشاه برساند و او را به دلیل عدالت، شجاعت و تواناییهایش میستاید. همچنین، شاعر به توصیف اسب پیلتن پادشاه و ویژگیهای آن میپردازد و در پایان، از سختیهای راه و شرایط دشوار فصل سرما سخن میگوید.
رده سنی:
15+
این متن به دلیل استفاده از زبان شعر کلاسیک فارسی و مفاهیم عمیق ادبی، برای مخاطبان نوجوان و بزرگسال مناسب است. درک کامل این متن نیاز به آشنایی با ادبیات کهن و اصطلاحات شاعرانه دارد که معمولاً در سنین پایین کمتر وجود دارد.
شماره ۶۴٠ - ای نسیم صبحدم زانجا که لطف طبع تست
ای نسیم صبحدم زانجا که لطف طبع تست
گر چه میدانم که هستی سخت سست و ناتوان ۱
یک سحر بگذر ز بهر خاطر ابن یمین
بر جناب خسرو عادل امیر شه نشان ۲
سرور گیتی شهاب دولت و دین بوالفتوح
آنکه زیبد خاک پایش تاج فرق فرقدان ۳
آنکه باز همت او چون کند عزم شکار
کرکس گردون رباید چون کبوتر ز آشیان ۴
چون بدانعالیجناب جنت آسا بگذری
عرضه دار اول زمین بوسم بعزت بعد از آن ۵
گو رهی ز انعام عامت داشتی اسبی پیلتن
گفته ئی بودند او و رخش رستم توأمان ۶
نرم رو بودی چو آب و تیزتک مانند باد
سم چون پولاد او بر خاک ره آتش فشان ۷
گه شدی سوی بلندی چون دعای مستجاب
گه به پستی آمدی همچون قضای آسمان ۸
بر مثال اسب شطرنج از بساط روزگار
طرح کردش چرخ بازیگر بحیلت ناگهان ۹
وینزمان در پیش دارد بنده راهی آنچنانک
کش سر و پائی نمی بیند چو راه کهکشان ۱۰
خاصه در فصلی که مرغابی ز سرما روز و شب
در هوای بابزن باشد بر آتش پر زنان ۱۱
آنچنان راهی درینموسم که گفتم وصف آن
با دلی ازغم سبکسار و زمحنت سرگران ۱۲
ای سوار عرصه مردی و رادی ذات تو
خود بگو آخر پیاده قطع کردن میتوان ۱۳
تا ز دور چرخ گردان اشهب روز سپید
ادهم شب را بود پیوسته اندر پی دوان ۱۴
ابلق توسن نهاد آسمان رام تو باد
بخت و دولت در رکاب و فتح و نصرت همعنان ۱۵
گر چه میدانم که هستی سخت سست و ناتوان ۱
یک سحر بگذر ز بهر خاطر ابن یمین
بر جناب خسرو عادل امیر شه نشان ۲
سرور گیتی شهاب دولت و دین بوالفتوح
آنکه زیبد خاک پایش تاج فرق فرقدان ۳
آنکه باز همت او چون کند عزم شکار
کرکس گردون رباید چون کبوتر ز آشیان ۴
چون بدانعالیجناب جنت آسا بگذری
عرضه دار اول زمین بوسم بعزت بعد از آن ۵
گو رهی ز انعام عامت داشتی اسبی پیلتن
گفته ئی بودند او و رخش رستم توأمان ۶
نرم رو بودی چو آب و تیزتک مانند باد
سم چون پولاد او بر خاک ره آتش فشان ۷
گه شدی سوی بلندی چون دعای مستجاب
گه به پستی آمدی همچون قضای آسمان ۸
بر مثال اسب شطرنج از بساط روزگار
طرح کردش چرخ بازیگر بحیلت ناگهان ۹
وینزمان در پیش دارد بنده راهی آنچنانک
کش سر و پائی نمی بیند چو راه کهکشان ۱۰
خاصه در فصلی که مرغابی ز سرما روز و شب
در هوای بابزن باشد بر آتش پر زنان ۱۱
آنچنان راهی درینموسم که گفتم وصف آن
با دلی ازغم سبکسار و زمحنت سرگران ۱۲
ای سوار عرصه مردی و رادی ذات تو
خود بگو آخر پیاده قطع کردن میتوان ۱۳
تا ز دور چرخ گردان اشهب روز سپید
ادهم شب را بود پیوسته اندر پی دوان ۱۴
ابلق توسن نهاد آسمان رام تو باد
بخت و دولت در رکاب و فتح و نصرت همعنان ۱۵
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۱۵
۲۳۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶٣٩ - ایدل ار ننگ داری از نقصان
گوهر بعدی:شماره ۶۴١ - ای بس که بر طریق مناجات گفته ام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.