شاعر در این شعر بیان میکند که از تغییرات و گردش روزگار فارغ است و هیچ چیز نمیتواند او را غمگین کند. او تأکید میکند که نه مانند نی است که کمر بسته باشد و نه مانند نرگس که سر فرود آورد، حتی اگر تاجی زرین به او پیشکش شود. همچنین، او اشاره میکند که حتی اگر قصرش را با خشتهای طلا و نقره تزیین کنند، این تجملات برایش ارزشی ندارد، زیرا در پایان، تنها خشتهایی بالین او خواهند بود.
مفاهیم عمیق فلسفی و زاهدانه در شعر وجود دارد که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ٨۴۶ - سپهرا من از گردشت فارغم
مرا کی توانی که غمگین کنی ۱
نه نایم که بر بسته باشم کمر
بدان تا مرا کام شیرین کنی ۲
نه نرگس که سر پیشت آرم فرود
گرم افسر و تاج زرین کنی ۳
گرفتم که ایوان قصر مرا
ز خشت زر و نقره پر چین کنی ۴
نمیارزدم این تنعم بدان
که در آخرم خشت بالین کنی ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.