هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و دلبری سخن میگوید و از ویژگیهای دلبر خود مانند زلف پرشکن و غمزههای خونخوار یاد میکند. شاعر همچنین از ناکامیهای عاشقانه و دوری از معشوق شکایت میکند و به این موضوع اشاره میکند که دولت و اقبال به سرعت از دست میرود.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی ادبی دارد.
غزل ۱۲۸ - چو ترک دلبر من شاهدی به شنگی نیست
چو ترک دلبر من شاهدی به شنگی نیست
چو زلف پرشکنش حلقه فرنگی نیست ۱
دهانش ار چه نبینی مگر به وقت سخن
چو نیک درنگری چون دلم به تنگی نیست ۲
به تیغ غمزه خون خوار لشکری بزنی
بزن که با تو در او هیچ مرد جنگی نیست ۳
قوی به چنگ من افتاده بود دامن وصل
ولی دریغ که دولت به تیزچنگی نیست ۴
دوم به لطف ندارد عجب که چون سعدی
غلام سعد ابوبکر سعد زنگی نیست ۵
چو زلف پرشکنش حلقه فرنگی نیست ۱
دهانش ار چه نبینی مگر به وقت سخن
چو نیک درنگری چون دلم به تنگی نیست ۲
به تیغ غمزه خون خوار لشکری بزنی
بزن که با تو در او هیچ مرد جنگی نیست ۳
قوی به چنگ من افتاده بود دامن وصل
ولی دریغ که دولت به تیزچنگی نیست ۴
دوم به لطف ندارد عجب که چون سعدی
غلام سعد ابوبکر سعد زنگی نیست ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۶۵۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۲۷ - دل نماندست که گوی خم چوگان تو نیست
گوهر بعدی:غزل ۱۲۹ - خسرو آنست که در صحبت او شیرینیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.