۱۴۸ بار خوانده شده

شمارهٔ ۱۰۲ - خواجه غافل

خواجه را دیدی تو تا بنشست بر دیوان ملک
خود خبر داری که من از غصه اش چو نمیزیم؟

او میان دست و آنگه بر سر او من بپای
او زمن غافل ولیکن من از و غافل نیم

آرزو میآیدم روزی که او در منصبش
میکند توقیع و من بریعتمد ذالک ریم
اگر سوالی داری، اینجا بپرس.
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۰۱ - یخ بندی طبع
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۰۳ - سوزیان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.