هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از از دست دادن دوستان و تنهایی خود میگوید. او از تغییرات زمانه و ناپایداری شرایط زندگی شکایت دارد و احساس میکند که همه چیز از بین رفته است. غم و اندوه او چنان شدید است که حتی نمیتواند آن را پنهان کند. با این حال، امیدوار است که این شرایط پایدار نماند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، بیان احساسات پیچیده و نگاه انتقادی به زندگی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۶۴ - چه کنم دوستی یگانه نماند
چه کنم دوستی یگانه نماند
هیچ آزاد در زمانه نماند ۱
بر دل من زند فلک همه زخم
مگرش جز دلم نشانه نماند ۲
زانهمه کار و بار و آن رونق
آه و دردا که جز فسانه نماند ۳
در دو چشمم که از تو روشن بود
جز سرشک چونادرانه نماند ۴
مرگرا کرد باید استقبال
که میانمان بسی میانه نماند ۵
زود باشد که جان بپردازم
که بدین رقعه جای خانه نماند ۶
غم دل میتوان نهفت آخر
زردی روی را بهانه نماند ۷
هر چه اسباب عیش بود برفت
جز زیانیم در زمانه نماند ۸
هیچ نومید نیستم که کسی
در غم چرخ جاودانه نماند ۹
هیچ آزاد در زمانه نماند ۱
بر دل من زند فلک همه زخم
مگرش جز دلم نشانه نماند ۲
زانهمه کار و بار و آن رونق
آه و دردا که جز فسانه نماند ۳
در دو چشمم که از تو روشن بود
جز سرشک چونادرانه نماند ۴
مرگرا کرد باید استقبال
که میانمان بسی میانه نماند ۵
زود باشد که جان بپردازم
که بدین رقعه جای خانه نماند ۶
غم دل میتوان نهفت آخر
زردی روی را بهانه نماند ۷
هر چه اسباب عیش بود برفت
جز زیانیم در زمانه نماند ۸
هیچ نومید نیستم که کسی
در غم چرخ جاودانه نماند ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۴۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۳ - یاری که رخش ماه و قدش سرو روان بود
گوهر بعدی:شماره ۶۵ - یاری که بری چو سیم دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.