هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از احساسات شاعر در مورد جدایی، غربت و اضطراب سخن میگوید. شاعر از دوری از دوستان و عزیزان و شرایط سخت زندگی شکایت دارد، اما در عین حال به امید و توکل به خدا و فضل صاحبعصر (امام زمان) اشاره میکند. همچنین، در بخشهایی از شعر به ستایش از شخصی بلندهمت و بااقتدار (احتمالاً یک حاکم یا شخصیت مهم) پرداخته شده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شمارهٔ ۱۱ - (در مدح عمیدالدولة عمدة الکتاب)
گه رحیل چو بگذاشتم همی اسباب
ز آب دیده همی گشت گرد من گرداب ۱
دل از وداع رفیقان چو دیگ بر آتش
تن از غریو عزیزان چو مرغ در مضراب ۲
پی عزیمت من سست چون پی ناقه
ره هزیمت من بسته چون ره سیماب ۳
چه روح من چه یکی باشه شکسته کتف
چه شخص من چه یکی خیمه گسسته طناب ۴
به جنبشی که همی بیش بر گرفت سکون
به رفتنی که همی باز پس گذاشت ایاب ۵
برنده دهر صبورم چو مهره در ششدر
زننده چرخ عجولم چو گوی در طبطاب ۶
نموده شکل من از فکرت اضطراب سهیل
گرفته طبع من از نفرت احتراز غراب ۷
امید من پس از ایزد به فضل صاحب عصر
عمید دولت منصور عمدة الکتاب ۸
بلند همت صدری که دولتش را هست
سپهر زیر عنان و زمانه زیر رکاب ۹
به جنب قدرش عیوق با هزار نشیب
به جای رایش خورشید در هزار حجاب ۱۰
زامن او نکشد شور و فتنه رنج سپهر
ز سهم او نچشد پیل و پشه راحت خواب ۱۱
قضا به حلم وی اندر سرشته خاک درنگ
قدر بجود وی اندر دمیده باد شتاب ۱۲
به بندد و بستاند به قوت عدلش
صواب دست خطا و خطا بدست صواب ۱۳
مقدم است به نطق و مسلم است به علم
چو بر جواب سؤال و چو بر سؤال جواب ۱۴
کسی که کوفته خشک سال حادثه گشت
رسد به بخت همایون او به فتح الباب ۱۵
ترا ز گردش ایام نیز اگر گله ایست
به رود نیل رسیدی مخور غرور سراب ۱۶
به پوی گرم تر و راه خدمتش برگیر
بتاز تیز تر و گرد موکبش دریاب ۱۷
ز قلب درگه او ساز شستگانی عمر
که قلب کعبه کند شستگانی محراب ۱۸
همیشه تا بدمد مشک و مغز یابد بوی
همیشه تا به جهد باد و خاک گیرد تاب ۱۹
مباد خالی و فارغ دو چیز او ز دو چیز
نه طبع او ز نشاط و نه جام او ز شراب ۲۰
مسیر امرش چونان که ماه راست مسیر
حساب عمرش چندان که ربح راست حساب ۲۱
ز آب دیده همی گشت گرد من گرداب ۱
دل از وداع رفیقان چو دیگ بر آتش
تن از غریو عزیزان چو مرغ در مضراب ۲
پی عزیمت من سست چون پی ناقه
ره هزیمت من بسته چون ره سیماب ۳
چه روح من چه یکی باشه شکسته کتف
چه شخص من چه یکی خیمه گسسته طناب ۴
به جنبشی که همی بیش بر گرفت سکون
به رفتنی که همی باز پس گذاشت ایاب ۵
برنده دهر صبورم چو مهره در ششدر
زننده چرخ عجولم چو گوی در طبطاب ۶
نموده شکل من از فکرت اضطراب سهیل
گرفته طبع من از نفرت احتراز غراب ۷
امید من پس از ایزد به فضل صاحب عصر
عمید دولت منصور عمدة الکتاب ۸
بلند همت صدری که دولتش را هست
سپهر زیر عنان و زمانه زیر رکاب ۹
به جنب قدرش عیوق با هزار نشیب
به جای رایش خورشید در هزار حجاب ۱۰
زامن او نکشد شور و فتنه رنج سپهر
ز سهم او نچشد پیل و پشه راحت خواب ۱۱
قضا به حلم وی اندر سرشته خاک درنگ
قدر بجود وی اندر دمیده باد شتاب ۱۲
به بندد و بستاند به قوت عدلش
صواب دست خطا و خطا بدست صواب ۱۳
مقدم است به نطق و مسلم است به علم
چو بر جواب سؤال و چو بر سؤال جواب ۱۴
کسی که کوفته خشک سال حادثه گشت
رسد به بخت همایون او به فتح الباب ۱۵
ترا ز گردش ایام نیز اگر گله ایست
به رود نیل رسیدی مخور غرور سراب ۱۶
به پوی گرم تر و راه خدمتش برگیر
بتاز تیز تر و گرد موکبش دریاب ۱۷
ز قلب درگه او ساز شستگانی عمر
که قلب کعبه کند شستگانی محراب ۱۸
همیشه تا بدمد مشک و مغز یابد بوی
همیشه تا به جهد باد و خاک گیرد تاب ۱۹
مباد خالی و فارغ دو چیز او ز دو چیز
نه طبع او ز نشاط و نه جام او ز شراب ۲۰
مسیر امرش چونان که ماه راست مسیر
حساب عمرش چندان که ربح راست حساب ۲۱
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۲۱
۳۳۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۰ - در مدح بونصر پارسی
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۲ - ایضاً له
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.