هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و دلبستگی شدید خود به معشوق و شراب سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که بدون این دو، زندگی برایش قابل تحمل نیست و از درد و رنج عشق شکایت می‌کند. شاعر همچنین به صبر و شکیبایی در برابر این دردها اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که این دردها بخشی از طبیعت انسان است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که عشق و دلبستگی او به معشوق همچون نقش روی سنگ، ماندگار و غیرقابل تغییر است.
رده سنی: 16+ این متن شامل مفاهیم عمیق عشق و دردهای ناشی از آن است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از مفاهیم شراب و عشق ممکن است نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری داشته باشد تا به درستی درک شود.

غزل ۲۶۶ - در من این عیب قدیمست و به در می‌نرود

در من این عیب قدیمست و به در می‌نرود
که مرا بی می و معشوق به سر می‌نرود ۱

صبرم از دوست مفرمای و تعنت بگذار
کاین بلاییست که از طبع بشر می‌نرود ۲

مرغ مألوف که با خانه خدا انس گرفت
گر به سنگش بزنی جای دگر می‌نرود ۳

عجب از دیده گریان منت می‌آید
عجب آنست کز او خون جگر می‌نرود ۴

من از این بازنیایم که گرفتم در پیش
اگرم می‌رود از پیش اگر می‌نرود ۵

خواستم تا نظری بنگرم و بازآیم
گفت از این کوچه ما راه به در می‌نرود ۶

جور معشوق چنان نیست که الزام رقیب
گویی ابریست که از پیش قمر می‌نرود ۷

تا تو منظور پدید آمدی ای فتنه پارس
هیچ دل نیست که دنبال نظر می‌نرود ۸

زخم شمشیر غمت را به شکیبایی و عقل
چند مرهم بنهادیم و اثر می‌نرود ۹

ترک دنیا و تماشا و تنعم گفتیم
مهر مهریست که چون نقش حجر می‌نرود ۱۰

موضعی در همه آفاق ندانم امروز
کز حدیث من و حسن تو خبر می‌نرود ۱۱

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان سعدی
چند گویی مگس از پیش شکر می‌نرود ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۷۴۲
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۶۵ - هر که را باغچه‌ای هست به بستان نرود
گوهر بعدی:غزل ۲۶۷ - سروبالایی به صحرا می‌رود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.