هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و اخلاقی است که در آن شاعر از آلودگیهای دنیوی و همنشینان ناباب ابراز ناخرسندی میکند و به دنبال راهی برای رهایی از تعلقات مادی است. او به عروج روح و رسیدن به افلاک اشاره میکند و سرانجام همه چیز را به نیستی نسبت میدهد. در ادامه، شاعر به ستایش امام یازدهم شیعیان (حسن بن علی) میپردازد و او را به عنوان منبع فیض و وجود عالمها توصیف میکند. متن با امیدواری به لطف الهی پایان مییابد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و اشارات تاریخی و مذهبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شمارهٔ ۱۴ - در مدح امام یازدهم حضرت حسن بن علی العسکری علیه السلام
دلم که بود زآلایش طبیعت پاک
گرفته گرد کدورت از این نشیمن خاک ۱
مَلول گشتم از این همرهان سست عنان
کجا است راه نوردی مُجرّدی چالاک ۲
اگر از این تن خاکی سفر کنی ای دل
نخست گام نهی پای بر سر افلاک ۳
بلند و پست جهان ای رفیق بسیار است
گهی به چرخ برد که گذارت برخاک ۴
چو نیستی است سرانجام، هرچه پیش آید
به هر طریق که باشی مدار دل غمناک ۵
به یاوه ابر بهاری به دجله می بارد
به راه بادیه لب تشنگان شدند هلاک ۶
رواق صومعه را آن زمان شکست آمد
که سرکشید به اوج سپهر طارم تاک ۷
نکو است هرچه کند دِلستان چه جور و چه مهر
خوش است آن چه دهد او، چه زهر و چه تریاک ۸
به کیش اهل کرم کافری، اگر ای دل
کنی به راه عزیزان زبذل جان امساک ۹
گرم رسد به گریبان جامه ی جان دست
کنم به روز فراق تو تا به دامان چاک ۱۰
من و خیال خلاف رضای تو، هیهات!
تو و هوای حصول مراد من؟ حاشاک ۱۱
ز یُمن دوستی بندگان خسرو دین
ز دشمنی زمانه، مرا نباشد باک ۱۲
ولیّ حق حسن بن علی، شه کونین
امام یازدهم، سبط خواجه ی لولاک ۱۳
بزرگ آیت یزدان که درک ذاتش را
توان نمودن گر ذات حق شود ادراک ۱۴
خدیو کون و مکان، شهسوار مسک وجود
که بسته سلسله ی کائنات بر فتراک ۱۵
شها وجود دو عالم طُفیل هستی تو است
تو اصل فیضی و ارواح عالمین، فداک ۱۶
به لطف عام تو دارد «محیط» چشم امید
در آن زمان که سپارد طریق تیره مغاک ۱۷
گرفته گرد کدورت از این نشیمن خاک ۱
مَلول گشتم از این همرهان سست عنان
کجا است راه نوردی مُجرّدی چالاک ۲
اگر از این تن خاکی سفر کنی ای دل
نخست گام نهی پای بر سر افلاک ۳
بلند و پست جهان ای رفیق بسیار است
گهی به چرخ برد که گذارت برخاک ۴
چو نیستی است سرانجام، هرچه پیش آید
به هر طریق که باشی مدار دل غمناک ۵
به یاوه ابر بهاری به دجله می بارد
به راه بادیه لب تشنگان شدند هلاک ۶
رواق صومعه را آن زمان شکست آمد
که سرکشید به اوج سپهر طارم تاک ۷
نکو است هرچه کند دِلستان چه جور و چه مهر
خوش است آن چه دهد او، چه زهر و چه تریاک ۸
به کیش اهل کرم کافری، اگر ای دل
کنی به راه عزیزان زبذل جان امساک ۹
گرم رسد به گریبان جامه ی جان دست
کنم به روز فراق تو تا به دامان چاک ۱۰
من و خیال خلاف رضای تو، هیهات!
تو و هوای حصول مراد من؟ حاشاک ۱۱
ز یُمن دوستی بندگان خسرو دین
ز دشمنی زمانه، مرا نباشد باک ۱۲
ولیّ حق حسن بن علی، شه کونین
امام یازدهم، سبط خواجه ی لولاک ۱۳
بزرگ آیت یزدان که درک ذاتش را
توان نمودن گر ذات حق شود ادراک ۱۴
خدیو کون و مکان، شهسوار مسک وجود
که بسته سلسله ی کائنات بر فتراک ۱۵
شها وجود دو عالم طُفیل هستی تو است
تو اصل فیضی و ارواح عالمین، فداک ۱۶
به لطف عام تو دارد «محیط» چشم امید
در آن زمان که سپارد طریق تیره مغاک ۱۷
قالب: غزل/قصیده/قطعه
تعداد ابیات: ۱۷
۳۱۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۳ - در مدح امام دهم حضرت امام علی النّقیّ علیه السلام
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۵ - در منقبت خاتم الاوصیاء حضرت صاحب العصر و الزّمان علیه السلام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.