هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از دیدار معشوق و مستی با می و معشوق یاد میکند، اما از درد دوری و بیخبری دل نیز مینالد. شاعر از غیرت و ناتوانی در تحمل دیدار معشوق با دیگران میگوید و از رنجهای عشق در خلوت سخن میراند. در نهایت، او از عاشق بیچارهای میگوید که آرزوی بلندی دارد اما دستش کوتاه است و دیگر نمیتواند در سایهی گل معشوق فغان کند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانهی عمیق و رنجهای عشق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از مفاهیم انتزاعی و ادبیات کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۳ - بهر سرچشمه کان آرام جان زد خرگهی آنجا
بهر سرچشمه کان آرام جان زد خرگهی آنجا
بعشرت با می و معشوق بنشیند مهی آنجا ۱
نه دل آگه شود کز دیدنش چون میشود حالم
نه از غیرت توانم دید با این آگهی آنجا ۲
که میداند که چونم میکشد در خلوت آن بدخو
چو هرگز از عزیزان نیست با من همرهی آنجا ۳
نیازی میکنم عرض و برون میآیم از بزمش
نخواهم تا قیامت ساختن ماتمگهی آنجا ۴
در آن نظاره کز هر ذره آتش در جهان افتد
ندارد عاشق بیچاره یارای رهی آنجا ۵
که میداند که چون آمد برون از گلشنش عاشق
تمنای بلندی بود و دست کوتهی آنجا ۶
دگر در سایه ی دیوار آن گل از چه رو آرد
فغانی چون ندارد قیمت برگ کهی آنجا ۷
بعشرت با می و معشوق بنشیند مهی آنجا ۱
نه دل آگه شود کز دیدنش چون میشود حالم
نه از غیرت توانم دید با این آگهی آنجا ۲
که میداند که چونم میکشد در خلوت آن بدخو
چو هرگز از عزیزان نیست با من همرهی آنجا ۳
نیازی میکنم عرض و برون میآیم از بزمش
نخواهم تا قیامت ساختن ماتمگهی آنجا ۴
در آن نظاره کز هر ذره آتش در جهان افتد
ندارد عاشق بیچاره یارای رهی آنجا ۵
که میداند که چون آمد برون از گلشنش عاشق
تمنای بلندی بود و دست کوتهی آنجا ۶
دگر در سایه ی دیوار آن گل از چه رو آرد
فغانی چون ندارد قیمت برگ کهی آنجا ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۳۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۲ - نظر بغیر نباشد اسیر بند ترا
گوهر بعدی:شماره ۲۴ - عرضه مده بدور گل ساغر لاله گون مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.