هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از بیوفایی و جفای معشوق شکایت میکند و از نبودن نشاط و زیبایی در زندگی خود مینالد. او به دنبال نشانهای از محبت و وفاداری معشوق است اما آن را نمییابد. همچنین، شاعر از تنهایی و بیپناهی خود سخن میگوید و از معشوق میخواهد که به او توجه کند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی نیاز به درک بالاتری از ادبیات دارد.
شماره ۱۰۰ - دل ببیداد نهادیم عطای تو کجاست
دل ببیداد نهادیم عطای تو کجاست
ما خود از جور ننالیم وفای تو کجاست ۱
ما به یک جلوه خرابیم و تو پروا نکنی
آخر ای نخل جوان نشو و نمای تو کجاست ۲
می گذاری که کشد دامن پاک تو رقیب
آن همه سرکشی و جور و جفای تو کجاست ۳
روزگاریست که دل بوی مرادی نشنید
نافه یی از گره بند قبای تو کجاست ۴
شهر زامد شدنت گشت پریشان و هنوز
کس ندانست مه من که سرای تو کجاست ۵
آه از آنروز که تنها ز چمن مست رسی
پرسی از سوخته ی خویش که جای تو کجاست ۶
نیستی خضر فغانی مطلب آب حیات
شرم از همت خود دار فنای تو کجاست ۷
ما خود از جور ننالیم وفای تو کجاست ۱
ما به یک جلوه خرابیم و تو پروا نکنی
آخر ای نخل جوان نشو و نمای تو کجاست ۲
می گذاری که کشد دامن پاک تو رقیب
آن همه سرکشی و جور و جفای تو کجاست ۳
روزگاریست که دل بوی مرادی نشنید
نافه یی از گره بند قبای تو کجاست ۴
شهر زامد شدنت گشت پریشان و هنوز
کس ندانست مه من که سرای تو کجاست ۵
آه از آنروز که تنها ز چمن مست رسی
پرسی از سوخته ی خویش که جای تو کجاست ۶
نیستی خضر فغانی مطلب آب حیات
شرم از همت خود دار فنای تو کجاست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۱۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۹ - باز امشبم ز لاله و گل خانه پر شدست
گوهر بعدی:شماره ۱۰۱ - دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.