خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ، غم و اندوه دوری از معشوق و گذر سریع عمر را بیان میکند. شاعر از آرزوهای برآوردهنشده، بیقراری عاشق و گذرا بودن زندگی میگوید. تصاویری مانند سایهی رهرو و ستارههای گریان بر عمق احساسات او تأکید دارند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی موجود در شعر برای درک و ارتباط نیاز به بلوغ فکری دارد. نوجوانان در این سن بهتر میتوانند با مضامین گذر عمر و اندوه عاشقانه ارتباط برقرار کنند.
شماره ۱۰۱ - دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشت
دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشت
عمر کسی چنین بغم و درد کم گذشت ۱
گفتم که روز عید خورم با تو جرعه یی
این خود نصیب من نشد و عید هم گذشت ۲
هر گام بهر گمشده یی رهبری نشاند
برهر گل زمین که بناز آنصنم گذشت ۳
گفتی که رو اگر بنمایم عدم شوی
بنما که کار من ز وجود و عدم گذشت ۴
پهلو ز روی مرتبه بر آفتاب زد
چون سایه رهروی که ز خود یکقدم گذشت ۵
ساقی بیا کز آینه ی دل خبر نداشت
عمری که در مشاهده ی جام جم گذشت ۶
از چشم شب نخفته فغانی ستاره ریخت
کان آفتاب از نظرش صبحدم گذشت ۷
عمر کسی چنین بغم و درد کم گذشت ۱
گفتم که روز عید خورم با تو جرعه یی
این خود نصیب من نشد و عید هم گذشت ۲
هر گام بهر گمشده یی رهبری نشاند
برهر گل زمین که بناز آنصنم گذشت ۳
گفتی که رو اگر بنمایم عدم شوی
بنما که کار من ز وجود و عدم گذشت ۴
پهلو ز روی مرتبه بر آفتاب زد
چون سایه رهروی که ز خود یکقدم گذشت ۵
ساقی بیا کز آینه ی دل خبر نداشت
عمری که در مشاهده ی جام جم گذشت ۶
از چشم شب نخفته فغانی ستاره ریخت
کان آفتاب از نظرش صبحدم گذشت ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۰ - دل ببیداد نهادیم عطای تو کجاست
گوهر بعدی:شماره ۱۰۲ - شمع من میل منت امروز چون هر روز نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.