خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از رنجها و دردهای درونی خود سخن میگوید. او با وجود تلخیهای زندگی و ناملایمات، همچنان تبسم بر لب دارد. از بیطاقتی خود مینالد و درخواست رحم میکند. همچنین به تأثیرات منفی ستارگان و افلاک اشاره میکند و از شیرینی و تلخی سخن میگوید. در نهایت، از بیپناهی و گمگشتگی در راه زندگی سخن میراند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند غم و اندوه و بیپناهی نیاز به بلوغ فکری برای درک بهتر دارد.
شماره ۱۰۶ - رویم شکفته از سخن تلخ مردمست
رویم شکفته از سخن تلخ مردمست
زهرست در دهان و لبم در تبسمست ۱
بیطاقتم چنانکه ندارم مجال صبر
رحمی، به دل درآی که جای ترحمست ۲
سیاره ی زبون چکند فتنه مهر تست
در کار من گره نه از افلاک و انجمست ۳
دانم حلاوت سخن پند گو ولی
آفت زبان ساقی شیرین تکلمست ۴
خون می چکد ز اطلس سیما بی سپهر
بس رنگ بوالعجب که درین نیلگون حمست ۵
با هر که تاختی سر و جان باخت در رهت
رخش ترا چه خون که نه در کاسه ی سمست ۶
از هیچ رو نبرد فغانی رهی بدوست
خضر رهش شوید که در کار خود گمست ۷
زهرست در دهان و لبم در تبسمست ۱
بیطاقتم چنانکه ندارم مجال صبر
رحمی، به دل درآی که جای ترحمست ۲
سیاره ی زبون چکند فتنه مهر تست
در کار من گره نه از افلاک و انجمست ۳
دانم حلاوت سخن پند گو ولی
آفت زبان ساقی شیرین تکلمست ۴
خون می چکد ز اطلس سیما بی سپهر
بس رنگ بوالعجب که درین نیلگون حمست ۵
با هر که تاختی سر و جان باخت در رهت
رخش ترا چه خون که نه در کاسه ی سمست ۶
از هیچ رو نبرد فغانی رهی بدوست
خضر رهش شوید که در کار خود گمست ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۵ - برویم میشوی خندان و چشمم از تو خونریزست
گوهر بعدی:شماره ۱۰۷ - فروغ حسن تو از آه سوزناک منست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.