خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از غم و اندوه عشق و دوری یار مینالد. او به دنبال یاری است که غمهایش را درک کند و مرهمی بر زخمهای دلش باشد. شاعر از دردهای پنهان، اشکهای بیپاسخ، و تلخیهای زندگی سخن میگوید و در نهایت، از گرفتاری در دام عشق شکایت میکند.
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و غمگین است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق و اندوه وجودی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۴۶ - یار باید که غم یار خورد یار کجاست
یار باید که غم یار خورد یار کجاست
غم دل هست فراوان دل غمخوار کجاست ۱
ماه من روشنی دیده ی بیدار منست
یا رب آن روشنی دیده ی بیدار کجاست ۲
دلم افگار شد از داغ و بمرهم نرسید
سوختم مرهم داغ دل افگار کجاست ۳
زخم خاریست مرا در دل از آن غنچه ی گل
خون روانست و عیان نیست که آن خار کجاست ۴
نرگس از چشم تو مردم کشی آموخت ولی
چشم او را مژه و غمزه ی خونخوار کجاست ۵
زهر چشم و سخن تلخ ز اندازه گذشت
آن شکر خنده و شیرینی گفتار کجاست ۶
نیست در حلقه ی مستان تو بیگانه کسی
همه یارند درین دایره اغیار کجاست ۷
شد گرفتار فغانی بکمند غم عشق
کس نپرسید که آن صید گرفتار کجاست ۸
غم دل هست فراوان دل غمخوار کجاست ۱
ماه من روشنی دیده ی بیدار منست
یا رب آن روشنی دیده ی بیدار کجاست ۲
دلم افگار شد از داغ و بمرهم نرسید
سوختم مرهم داغ دل افگار کجاست ۳
زخم خاریست مرا در دل از آن غنچه ی گل
خون روانست و عیان نیست که آن خار کجاست ۴
نرگس از چشم تو مردم کشی آموخت ولی
چشم او را مژه و غمزه ی خونخوار کجاست ۵
زهر چشم و سخن تلخ ز اندازه گذشت
آن شکر خنده و شیرینی گفتار کجاست ۶
نیست در حلقه ی مستان تو بیگانه کسی
همه یارند درین دایره اغیار کجاست ۷
شد گرفتار فغانی بکمند غم عشق
کس نپرسید که آن صید گرفتار کجاست ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۵ - چشمم نظری در رخ آن دل گسل انداخت
گوهر بعدی:شماره ۱۴۷ - روزی که در دلم عشق تو خانه ساخت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.