هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عشق و درد فراق می‌نویسد و از معشوقی به نام لیلی یاد می‌کند. او از اشک‌های گلگون، تشنگی عشق، و حال درونی خود سخن می‌گوید. همچنین، از جلوه‌های زیبایی معشوق و تأثیر آن بر جان خود صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر به جایگاه ویژه‌ای که در میخانه و دیر مغان دارد، اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و اصطلاحات ادبی ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی داشته باشد.

شماره ۱۴۸ - باده در جامت مدام از اشک گلگون منست

باده در جامت مدام از اشک گلگون منست
غنچه ی لعل تو گویا تشنه ی خون منست ۱

خرم آن محفل که عمدا گویم از لیلی سخن
هر که پرسد حال من گویی که مجنون منست ۲

چهره ی زردم نموداریست از خون جگر
صورت حال درون عنوان بیرون منست ۳

سایه ی اقبال و تشریف همای وصل تو
آفتاب طالع و بخت همایون منست ۴

جلوه ی حسنت دهد آیینه ی جانرا صفا
دیدن رویت جلای طبع موزون منست ۵

ساکن میخانه را بزم فریدون نیست جای
گوشه ی دیر مغان بزم فریدون منست ۶

چون فغانی از سواد خامه سحر انگیختم
وصف زلفت در غزل طومار افسون منست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۲۷۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۴۷ - روزی که در دلم عشق تو خانه ساخت
گوهر بعدی:شماره ۱۴۹ - مست تو بجز ناله ی جانسوز ندانست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.