خلاصه و ردهبندی سنی
16+
متن شعری است که از عشق و دیوانگی سخن میگوید. شاعر از عشق مجنونوار خود به لیلی میگوید و درد فراق و اشتیاق را با تصاویری مانند خون جگر و خاکساری توصیف میکند. همچنین اشارهای به مستی عشق و تأثیرات آن بر روح و روان دارد.
متن دارای مضامین عاشقانهی عمیق و گاهی دردناک است که درک آن برای مخاطبان کمسنوسال ممکن است دشوار باشد. همچنین استفاده از استعارههای پیچیده و احساسات شدید عاشقانه مناسب سنین نوجوانی و بزرگسالی است.
شماره ۲۴۳ - از چه مجنون مرغ را بر فرق خود جا کرده بود
از چه مجنون مرغ را بر فرق خود جا کرده بود
غالبا از پیش لیلی نامه یی آورده بود ۱
از من محروم دی چون می گذشت آن شهسوار
تن نهان در خاک و از خون دیده ام در پرده بود ۲
دل نمی داد از کف آسان غنچه ی پیکان یار
کش به آب دیده و خون جگر پرورده بود ۳
التفاتی کان پری شب با من دیوانه داشت
نیست آن در خاطرم کز عشق هوشم برده بود ۴
مستی عشق فغانی شور دیگر داشت دوش
غالبا از دست آن میخواره جامی خورده بود ۵
غالبا از پیش لیلی نامه یی آورده بود ۱
از من محروم دی چون می گذشت آن شهسوار
تن نهان در خاک و از خون دیده ام در پرده بود ۲
دل نمی داد از کف آسان غنچه ی پیکان یار
کش به آب دیده و خون جگر پرورده بود ۳
التفاتی کان پری شب با من دیوانه داشت
نیست آن در خاطرم کز عشق هوشم برده بود ۴
مستی عشق فغانی شور دیگر داشت دوش
غالبا از دست آن میخواره جامی خورده بود ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۴۲ - غباری کان گل از دامن بوقت رفتن افشاند
گوهر بعدی:شماره ۲۴۴ - می خورده خنده بر من ناشاد می کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.