هوش مصنوعی:
شاعر از درد و رنج درونی خود میگوید که ناشی از جدایی و بیوفایی معشوق است. او احساس تنهایی و بیپناهی میکند و از سرنوشت تلخ خود شکایت دارد. با وجود عشق و نگاههای گذشته، اکنون مورد بیتوجهی قرار گرفته و احساس میکند وجودش بیارزش شده است.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و غمگین است که درک آنها به بلوغ عاطفی و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، ممکن است برای نوجوانان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
شماره ۲۸۱ - درون سینه ام این نیم جان کز بهر ماهی بود
درون سینه ام این نیم جان کز بهر ماهی بود
بیک نظاره بیرون رفت پنداری که آهی بود ۱
کسم در هیچ گلشن ره نداد امشب ز بدبختی
گذشت آنهم که این دیوانه را آرامگاهی بود ۲
به آب چشم من رحمی کن آخر این همان چشمست
که بر خورشید رخسار تواش روزی نگاهی بود ۳
فتادم در تظلم روز جولان بر سر راهش
نگفت آن بیوفا کان آدمی یا برگ کاهی بود ۴
فغانی از سموم هجر در دشت فنا افتاد
نشد پیدا نشان و نام او گویا گیاهی بود ۵
بیک نظاره بیرون رفت پنداری که آهی بود ۱
کسم در هیچ گلشن ره نداد امشب ز بدبختی
گذشت آنهم که این دیوانه را آرامگاهی بود ۲
به آب چشم من رحمی کن آخر این همان چشمست
که بر خورشید رخسار تواش روزی نگاهی بود ۳
فتادم در تظلم روز جولان بر سر راهش
نگفت آن بیوفا کان آدمی یا برگ کاهی بود ۴
فغانی از سموم هجر در دشت فنا افتاد
نشد پیدا نشان و نام او گویا گیاهی بود ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۴۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۸۰ - گر آن خورشید روزی بر سر من سایه اندازد
گوهر بعدی:شماره ۲۸۲ - دلم بی آن شکر لب ترک عیش خویشتن گیرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.