خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از بیدل دهلوی، با زبانی تلخ و پراحساس، به مضامینی مانند عشق، رنج، تقدیر و جستجوی معنویت می‌پردازد. شاعر از می‌گساری و عشق نافرجام سخن می‌گوید و به مفاهیمی مانند خاکساری، عبادت و جادو اشاره می‌کند. در نهایت، شعر به تقدیر الهی و پذیرش درد و رنج به عنوان بخشی از سرنوشت انسان ختم می‌شود.

متن دارای مضامین عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان کم‌سن‌وسال دشوار است. همچنین، اشاره به می‌گساری و رنج عشق ممکن است برای گروه‌های سنی پایین‌تر نامناسب باشد.

مشاهده کامل

شماره ۳۳۹ - بغایت تلخ گفتارست در می لعل میگونش

بغایت تلخ گفتارست در می لعل میگونش
هزاران جان شیرین نقل در شبهای معجونش ۱

هر آنگو با چنین میخواره صحبت آرزو دارد
ببینی عاقبت روزی که در ساغر بود خونش ۲

شدم خاک درت وان ذره کز این خاک برخیزد
نشاند بر کنار چشمه ی خورشید گردونش ۳

نیم زاهد که در خلوت بنور طاعتش یابم
نه جادویم که دام ره کنم طومار افسونش ۴

هران بیدل که خوبانش ببازی در میان گیرند
نگردانند ازو رو تا نگردانند مجنونش ۵

چرا در فکر آن باشم که دل چون کام از او یابد؟
که گر خواهد رساند بر مراد خویش بیچونش ۶

برای درد و داغست آدمی، ور عکس این بودی
نیاوردی قضای ایزد از فردوس بیرونش ۷

ندارد هیچ کم آنمه فغانی مهر افزون کن
که آخر برفروزی صد چراغ از حسن افزونش ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۳۸ - برغم من بحریفان می شبانه مکش
گوهر بعدی:شماره ۳۴۰ - کو مطربی که مست شوم از ترانه اش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.