هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد و رنج عشق و جدایی میگوید و خود را مانند شمعی توصیف میکند که در آتش عشق میسوزد. او از رقیبان و افسونهای آنان مینالد و از خداوند طلب کمک میکند. همچنین، از آلودگی در بزم شراب و درد هجران سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی عمیق است و برخی از مفاهیم مانند شراب و رنجهای عشقی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب یا سنگین باشد. همچنین، درک کامل شعر نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد.
شماره ۳۶۱ - امشب از آهم مشو گرم و مسوزانم چو شمع
امشب از آهم مشو گرم و مسوزانم چو شمع
ساعتی بنشین که در بزم تو مهمانم چو شمع ۱
چون کنم دل جمع در بزمت که هر ساعت رقیب
می دهد افسون و می سازد پریشانم چو شمع ۲
وه چه حالست اینکه بر دارندم آخر از میان
چون ببزمت جای خود را گرم گردانم چو شمع ۳
یا رب از آهست ریزان بر دل گرمم شرار
یا گرفته آتشی در رشته ی جانم چو شمع ۴
سوزد از اندوه چون پروانه مرغ نامه بر
پیش او گر دانه ی اشکی بیفشانم چو شمع ۵
سوی محرابم مخوان ای پاک دین بهر خدای
زانکه در بزم شراب، آلوده دامانم چو شمع ۶
صد پی از هستی پذیرد ای فغانی طینتم
باز بگدازد سموم دشت هجرانم چو شمع ۷
ساعتی بنشین که در بزم تو مهمانم چو شمع ۱
چون کنم دل جمع در بزمت که هر ساعت رقیب
می دهد افسون و می سازد پریشانم چو شمع ۲
وه چه حالست اینکه بر دارندم آخر از میان
چون ببزمت جای خود را گرم گردانم چو شمع ۳
یا رب از آهست ریزان بر دل گرمم شرار
یا گرفته آتشی در رشته ی جانم چو شمع ۴
سوزد از اندوه چون پروانه مرغ نامه بر
پیش او گر دانه ی اشکی بیفشانم چو شمع ۵
سوی محرابم مخوان ای پاک دین بهر خدای
زانکه در بزم شراب، آلوده دامانم چو شمع ۶
صد پی از هستی پذیرد ای فغانی طینتم
باز بگدازد سموم دشت هجرانم چو شمع ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۶۰ - ترک یاری کردی از وصل تو یاران را چه حظ
گوهر بعدی:شماره ۳۶۲ - تا بکی خندیدن و دل گرمی افزودن چو شمع
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.