هوش مصنوعی: شاعر در این متن از احساس تنهایی، دوری از معشوق، و رنج‌های روحی خود می‌گوید. او از دست دادن نعمت‌ها، بی‌توجهی دیگران، و درماندگی در زندگی شکایت دارد و خود را در میان جمعیت تنها و شرمنده می‌بیند. همچنین، به ناتوانی در یافتن آرامش و امید به اشاره‌ای از معشوق اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و تنهایی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.

شماره ۳۹۷ - بس بینوا ز ساقی خود دور مانده ام

بس بینوا ز ساقی خود دور مانده ام
از سر شراب رفته و مخمور مانده ام ۱

هم آب رفته از دل و هم تاب از نظر
دور از چراغ میکده بی نور مانده ام ۲

نخل مسیح و باغ خلیل و زلال خضر
یکیک ز دست داده و مهجور مانده ام ۳

در هیچ خرقه نیست ز من ناسزاتری
این هم عنایتیست که مستور مانده ام ۴

خلقی به تنگ از من و من از حیات خویش
شرمنده در میانه ی جمهور مانده ام ۵

چشمم بروی شاهد و دل مایل فنا
موقوف یک اشاره ی منظور مانده ام ۶

هر سو تفرجیست درین بزم چون بهشت
تنها نه در مشاهده ی حور مانده ام ۷

صد مرده زنده کرد فغانی طبیب شهر
من از دعای کیست که رنجور مانده ام ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۲۸۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۹۶ - هر دم اندیشه ی ان شوخ ستمکاره کنم
گوهر بعدی:شماره ۳۹۸ - تا بکی در کنج خلوت گرد بیحاصل خوریم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.