هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد و رنج خود میگوید که در مسیر عشق و دوست دچار رنج و زحمت شده است. او از ناکامیها و سختیهای زندگی سخن میگوید و اینکه چگونه مانند اشک و خاک در راه معشوق فنا شده است. همچنین، از تأثیرات منفی دنیا و حوادث بر زندگی خود مینالد و اینکه چگونه از زهد فروشان چیزی نیاموخته، بلکه با رندان همنشین شده است. در نهایت، از سوختن و نابودی خود سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، لحن غمگین و بیان رنج و نابودی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد تا به درستی درک شود.
شماره ۴۰۰ - سحر ز میکده گریان و دردناک شدم
سحر ز میکده گریان و دردناک شدم
براه دوست فتادم چو اشک و خاک شدم ۱
چراغ دیده ی من شمع روی ساقی بود
که زد بخرمنم آتش چنانکه پاک شدم ۲
ز راه دختر رز برنخاستم چندان
که پایمال حوادث چو برگ تاک شدم ۳
ز دلق زهد فروشان نیافتم خبری
غبار دامن رندان جامه چاک شدم ۴
ز بسکه همچو فغانی کشیده ام دم سرد
اثر نماند ز من، سوختم، هلاک شدم ۵
براه دوست فتادم چو اشک و خاک شدم ۱
چراغ دیده ی من شمع روی ساقی بود
که زد بخرمنم آتش چنانکه پاک شدم ۲
ز راه دختر رز برنخاستم چندان
که پایمال حوادث چو برگ تاک شدم ۳
ز دلق زهد فروشان نیافتم خبری
غبار دامن رندان جامه چاک شدم ۴
ز بسکه همچو فغانی کشیده ام دم سرد
اثر نماند ز من، سوختم، هلاک شدم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۰۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹۹ - قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستم
گوهر بعدی:شماره ۴۰۱ - رفتیم و گرد هستی از کوی یار بردیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.