هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از عشق، فراق، انتظار و رنجهای عاشقی سخن میگوید. او از تلاشهای بیثمر، امیدهای بربادرفته و دردهای ناشی از دوری معشوق مینالد، اما در عین حال، یادگارهای خوشی از این عشق را نیز با خود حمل میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فراق، رنج و انتظار نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۴۰۱ - رفتیم و گرد هستی از کوی یار بردیم
رفتیم و گرد هستی از کوی یار بردیم
داغ دل بلا جو زین لاله زار بردیم ۱
بزم وصال دیده با داغ هجر رفتیم
از گلشنی چنین خوش این یادگار بردیم ۲
گسترده دام همت بر وعده ی همایی
در شاهراه امید بس انتظار بردیم ۳
از بهر نیم جرعه وز بهر یک نظاره
بس تهمت و ملامت زین روزگار بردیم ۴
شمع مراد یک شب روشن نگشت ما را
چندانکه نذر و نیت در هر مزار بردیم ۵
قصر وصال بر ما هر دم بلندتر شد
چندانکه نقش شیرین آنجا بکار بردیم ۶
دیدیم خویشتن را چون داغ لاله در خون
آن دم که در فراقی نام بهار بردیم ۷
با آستین پر گل رفتیم تا بر دوست
زانجا بدرد و حسرت دامان خار بردیم ۸
هنگامه ی فغانی برهم زدیم و او را
دست و گلوی بسته تا پای دار بردیم ۹
داغ دل بلا جو زین لاله زار بردیم ۱
بزم وصال دیده با داغ هجر رفتیم
از گلشنی چنین خوش این یادگار بردیم ۲
گسترده دام همت بر وعده ی همایی
در شاهراه امید بس انتظار بردیم ۳
از بهر نیم جرعه وز بهر یک نظاره
بس تهمت و ملامت زین روزگار بردیم ۴
شمع مراد یک شب روشن نگشت ما را
چندانکه نذر و نیت در هر مزار بردیم ۵
قصر وصال بر ما هر دم بلندتر شد
چندانکه نقش شیرین آنجا بکار بردیم ۶
دیدیم خویشتن را چون داغ لاله در خون
آن دم که در فراقی نام بهار بردیم ۷
با آستین پر گل رفتیم تا بر دوست
زانجا بدرد و حسرت دامان خار بردیم ۸
هنگامه ی فغانی برهم زدیم و او را
دست و گلوی بسته تا پای دار بردیم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۸۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰۰ - سحر ز میکده گریان و دردناک شدم
گوهر بعدی:شماره ۴۰۲ - مست گشتم سر ز قید هوشیاران می برم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.