خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از احساسات خود در مورد معشوقی بیوفا میگوید که در ظاهر با او مهربان است، اما در باطن سخت و بیاحساس است. او از دیدن معشوق در کنار رقیبانش رنج میبرد و احساس ننگ و محرومیت میکند. شاعر از بیتفاوتی معشوق و عدم توجه او به فغانهایش شکایت دارد.
متن حاوی مفاهیم عاطفی پیچیده و احساسات عمیق مانند غم، خیانت و رنج عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک یا مناسب نباشد.
شماره ۴۱۲ - شب آن بدمهر را با غیر چون یکرنگ میدیدم
شب آن بدمهر را با غیر چون یکرنگ میدیدم
ببخت خود دل بدروز را در جنگ می دیدیم ۱
بظاهر می نمود آن بی وفا دلگرمیی با من
ولی در باطنش دل سخت تر از سنگ می دیدم ۲
براهی با رقیبان دیدم آن بد مست را ناگه
نگفتم یک سخن با او محل چون تنگ می دیدم ۳
مرا منشان به پهلوی رقیب ای شمع کز بزمت
نمی گشتم چنین محروم اگر این ننگ می دیدیم ۴
فغانی کز فغان یکدم نیاسودی چه شد یا رب
که او را دوش در بزم تو بی آهنگ می دیدم ۵
ببخت خود دل بدروز را در جنگ می دیدیم ۱
بظاهر می نمود آن بی وفا دلگرمیی با من
ولی در باطنش دل سخت تر از سنگ می دیدم ۲
براهی با رقیبان دیدم آن بد مست را ناگه
نگفتم یک سخن با او محل چون تنگ می دیدم ۳
مرا منشان به پهلوی رقیب ای شمع کز بزمت
نمی گشتم چنین محروم اگر این ننگ می دیدیم ۴
فغانی کز فغان یکدم نیاسودی چه شد یا رب
که او را دوش در بزم تو بی آهنگ می دیدم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۱۱ - امشب چراغ دل بحضور تو سوختم
گوهر بعدی:شماره ۴۱۳ - متاب آن رخ زمن یکدم که در کوی تو می آیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.